سوگواری بر مرگ دوست
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس شدید غم و اندوه خود اشاره میکند که ناشی از جدایی و فقدان یار است. او از درد ندامت و اشک میگوید و بیان میکند که دیدن محبوب چه کارایی دارد وقتی که از او جداست. یاد یار سفر کردهاش، دلتنگیها و حسرتهایش را به تصویر میکشد و به باغی میماند که روزی پر از لاله و گل بوده اما اکنون در فصل خزان است و همه چیز خراب شده است. شاعر از طولانی بودن شب هجران شکایت دارد و در آرزوی روزی است که بعد از این شب تاریک، دوباره دیدار یار حاصل شود. او به ظلمهایی که بر یار رفته اشاره میکند و از آنچه بر او گذشته، ابراز درد و اندوه میکند. در نهایت، او دعا میکند که کسانی که به یار ظلم کردهاند، عذاب بکشند و اندوه خود را در دل میپروراند.
دیده گو اشک ندامت شو و بیرون فرمادیدن دیده چه کار آیدم از دوست جدا
هوش مصنوعی: عزیز من، اشک نادمتی را از چشمت بریز و بیرون بینداز، زیرا دیدن با چشم چه فایدهای دارد وقتی که از دوست دور هستم.
عوض یوسف گم گشته چو اخوان بینیددیده خوب است به شرطی که بود نابینا
هوش مصنوعی: اگر برادران یوسف را ببینید، خوب است که چشمتان باز باشد، اما باید توجه داشته باشید که به شرطی خوب است که دلتان نباشد و نخواهید به آنچه که گمشده است، فکر کنید.
گرچه دانم که نمییابیش ای مردم چشمباش با اشک من و روی زمین میپیما
هوش مصنوعی: با اینکه میدانم تو هرگز او را پیدا نخواهی کرد، مردمک چشمانت را با اشکهای من پر کن و بر روی این زمین قدم بزن.
در قیامت مگرش باز ببینم که فتاددر میان فاصله ما را ز بقا تا به فنا
هوش مصنوعی: در قیامت، آیا میتوانم دوباره او را ببینم که در فاصله میان بقای ما و فنا افتاده است؟
یار در قصرچنان مایحهای ذیل جهانماکجاییم و تماشاگه دیدار کجا
هوش مصنوعی: دوست در قصر زندگی میکند و ما در گوشهای از دنیا در حال سرگشتگی هستیم. حالا باید ببینیم مکان دیدار ما کجاست.
یاد آن یار سفرکرده محمل تابوتکانچنان راند که نشنید کسش بانگ درا
هوش مصنوعی: یاد آن دوست و همسفر را به خاطر میآورم که به آرامی و بدون سر و صدا رفت، به گونهای که هیچکس صدای او را نشنید و متوجه جداییاش نشد.
رسم پیغام و خبر نیست ، مصیبت اینستبه دیاری که سفر کرد سفر کردهٔ ما
هوش مصنوعی: در جایی که زندگی میکنیم، معمولاً خبری از پیامها و اطلاعرسانی نیست. این خود یک درد و مصیبت است، به خصوص در جایی که فردی از ما سفر کرده و دیگر برنمیگردد.
به چه پیغام کنم خوش دل آزردهٔ خویشاز که پرسم سخن یار سفر کرده خویش
هوش مصنوعی: چگونه به کسی بگویم که دل خوشی ندارم و از که بپرسم دربارهی حرفهای یارم که رفته و دیگر پیشم نیست؟
یاد و سد یاد از آن عهد که در صحبت یارخاطری داشتم از عیش جهان بر خوردار
هوش مصنوعی: به یاد دوران گذشتهای هستم که در کنار محبوبم بودم و از لذتهای دنیا برخوردار بودم.
نه مرا چهرهای از اشک مصیبت خونیننه مرا سینهای از ناخن حسرت افکار
هوش مصنوعی: من نه چهرهای پر از اشک به خاطر مصیبت دارم و نه سینهای پر از ناخن که نماد حسرت افکارم باشد.
خاطری داشتم القصه چو خرم باغیلاله عیش شکفته گل شادی بر بار
هوش مصنوعی: در نتیجه، یاد و خاطرهای داشتم که مانند باغی سرسبز و پرگل، پر از شادی و سرور بود.
آه کان باغ پر از لاله و گل یافت خزانلالهها شد همه داغ دل و گلها همه خار
هوش مصنوعی: ای وای! آن باغی که پر از لاله و گل بود، حالا با آمدن خزان، لالهها پژمرده شدهاند و دلها پر از اندوه است و گلها به خار تبدیل شدهاند.
برسیدهست در این باغ خزانی هیهاتکی دگر بلبل ما را بود امید بهار
هوش مصنوعی: در این باغ، پاییز فرا رسیده و دیگر امیدی به بهار برای بلبل ما نیست.
بلبلی کش قفس تنگ و پروبال شکستبه چه امید دگر یاد کند از گلزار
هوش مصنوعی: یک بلبل در قفس تنگ و با بالهایی شکسته، به چه امیدی میتواند دوباره به یاد گلزار بیفتد؟
گر همه روی زمین شد گل و گلزار چه حظیار چون نیست مرا با گل و گلزار چه کار
هوش مصنوعی: اگر همه جای زمین پر از گل و باغ باشد، برای من چه فایدهای دارد وقتی که یارم را ندارم؟ با گل و باغ چه کار دارم؟
یار اگر هست به هر جا که روی گلزار استگل گلزار که بی یار بود مسمار است
هوش مصنوعی: اگر محبوب همراه تو باشد، در هر جای گلستان، زیبایی و لذت وجود دارد. اما اگر محبوب نباشد، زیباییها بیمعنا و بیارزشند.
کاشکی نوگل ما چون گل بستان بودیکه چو رفتی گذرش سوی گلستان بودی
هوش مصنوعی: ای کاش گل نوپای ما همانند گلی در باغ بود، که وقتی رفت، مسیرش به سوی گلستان میرفت.
کاش چاهی که در او یوسف ما افکندندراه بازآمدنش جانب کنعان بودی
هوش مصنوعی: ای کاش چاهی که یوسف ما را در آن انداختند، به سمت کنعان راهی برای بازگشت او داشت.
کاشکی آنکه نهان کشت ز ما یک تن رابر سرش راه سرچشمهٔ حیوان بودی
هوش مصنوعی: ای کاش آنکه به طور پنهانی یک نفر از ما را کشت، بر سرش راهی از منبع حیات به سوی موجودات زنده وجود داشت.
شب هجران چه دراز است خصوصا این شبکاش روزی ز پس این شب هجران بودی
هوش مصنوعی: این شب جدایی خیلی طولانی است، به ویژه این شب. ای کاش بعد از این شب جدایی، روزی برای آمدن وجود داشت.
چه قدر گریه توان کرد در این غم به دو چشمکاش سر تا قدمم دیده گریان بودی
هوش مصنوعی: چه اندازه میتوان در این دلتنگی و غم گریه کرد! کاش که تمام وجودم، از سر تا پا، فقط چشمی گریان بود.
آنکه بر مرکب چوبین بنشست و بدواندکاش اینجا دگرش فرصت جولان بودی
هوش مصنوعی: آن کسی که بر مرکب چوبی نشسته و در حال حرکت است، ای کاش اینجا فرصتی برای جولان و تازیدن داشت.
سیر از عمر خود و زندگی خویشتنمنیست پروای خود از بی تو دگر زیستنم
هوش مصنوعی: دیگر برای زندگی و عمر خود برایم اهمیتی ندارد، چراکه بدون تو نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
ای سرا پای وجودت همه زخم و غم و درداینهمه خنجر و شمشیر به جان تو که کرد
هوش مصنوعی: تمام وجود تو پر از زخمها و غمها و دردهاست، چه کسی این همه خنجر و شمشیر را بر جان تو فرود آورد؟
هیچ مردی سپهی بر سر یک خسته کشدروی این مرد سیه باد کش اینست نبرد
هوش مصنوعی: هیچ مردی نمیتواند بر سر یک فرد آسیبدیده یا خسته، سلاح و نیرنگی را فرود آورد. این نشاندهندهٔ این است که مبارزه و درگیری در موقعیتهای نابرابر، معنایی ندارد.
حال تو آه چه پرسیم چه خواهد بودنحال مردی که کشندش به ستم سد نامرد
هوش مصنوعی: حال کسی را که به ناحق و به ظلم میکشند، چگونه میتوان پرسید؟ او در چه وضعیتی است؟
غیر از آن کافتد و از هم بکنندش چه کنندشیر رنجور چو بینند شغالانش فرد
هوش مصنوعی: اگر جز این باشد و آن را از هم جدا کنند، با شیر بیمار چه میکنند وقتی که شغالها او را ببینند؟
که خبر داشت که چندین دد آدم صورتبهر جان تو ز خوان تو فلکشان پرورد
هوش مصنوعی: کسی که از چندین موجود وحشی و آدمی خبر داشت، در اصل به خاطر جان تو و به دلیل سفرهای که برای او مهیا کردهای، آسمان آنها را پرورش داده است.
سرد مهری فلک با چو تو خون گرمی آهکردکاری که مرا ساخت ز عالم دل سرد
هوش مصنوعی: سردی و بیمهری آسمان باعث شده که دل من دچار درد و رنج شود. کار تو باعث شد که من از دنیای احساساتم دور شوم و دل سردی پیدا کنم.
چون ترا زیر گل و خاک ببینند افسوسآنکه دیدن نتوانست به دامان تو گرد
هوش مصنوعی: وقتی که تو را زیر خاک و گل ببینند، افسوس بر آن کسی که نتوانست تو را در آغوش بگیرد.
مردم از غم ، چه کنم، پیش که گویم غم خویشهمه دارند ترا ماتم و من ماتم خویش
هوش مصنوعی: مردم از غصه و درد خود رنج میبرند، اما من به کجا میتوانم از غمهای خود بگویم؟ همه برای تو سوگ دارند و من فقط برای غم خودم سوگواری میکنم.
یارب آنها که پی قتل تو فتوا دادندزندگانی ترا خانه به یغما دادند
هوش مصنوعی: پروردگارا، آن کسانی که به کشتن تو حکم دادند، زندگیات را به تاراج بردند.
یارب آنها که ز خمخانهٔ بیدار ترارطل خون درعوض ساغر صهبا دادند
هوش مصنوعی: ای خدای من، کسانی که به خاطر شوق به تو و بیداری از خمخانه، در عوض یک لیوان شراب، رطل خون خود را تقدیم کردند.
یارب آنها که رماندند ز تو طایر روحجای آن مرغ به سر منزل عقبا دادند
هوش مصنوعی: ای خداوند، آنها که از تو دور ماندهاند، روحشان را به جای آن پرنده که به سرمنزل آخرت میرود، به آرامش رساندند.
یارب آنها که نهادند به بالین تو پایتن بیمار تو بر بستر خون جا دادند
هوش مصنوعی: ای خدا، کسانی که پاهایشان را بر بالین تو قرار دادند و آنقدر بیرحمانه به خون تو بها دادند.
یارب آنها که ز محرومیت ای گوهر پاکابر مژگان مرا مایهٔ دریا دادند
هوش مصنوعی: ای خدای من، کسانی که با عدم دسترسی به محبت، مایهٔ اشک و غم من شدهاند، به من عشق و احساس عمیق دادهاند.
زنده باشند و به زندان بلایی دربندکز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند
هوش مصنوعی: زندگان دربند بلایی هستند که از خدا درخواست مرگ میکنند، چون تحمل درد و رنج را ندارند.