بخش ۸ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، حربا به خفاشی میگوید که چرا به خورشید نگاه میکند در حالی که چشمانش در تیرگی گیر کرده است. او به سو تفاهم خفاش درباره زیبایی و نور اشاره میکند و میگوید که تنها تاریکی را میبیند. حربا به خفاش یادآوری میکند که او فقط یک چشم کوچک دارد و نمیتواند نور را به درستی درک کند. او همچنین به مقایسه خفاش با پروانه و نیلوفر میپردازد و به او میگوید که نباید امیدی به گمراهی در نورداشته باشد. در نهایت، حربا بر این باور است که او با خورشید در عشق است و آرزو دارد که در زندگیاش نامش همیشه با نور خورشید مرتبط باشد. او خفاش را به دقت در افکار و تجربیاتش دعوت میکند و به او میگوید که درک آنچه در خورشید است، برای او غیرممکن است.
به حربا گفت خفاشی که تا چندسوی خورشید بینی دیده دربند
هوش مصنوعی: به خفاشی گفته میشود که تا کی میخواهی در تاریکی بمانی و به سوی نور خورشید ننگری؟
ازین پیکر که سازد چشم خیرهچرا عالم کنی بر خویش تیره
هوش مصنوعی: چرا چشم حیران و غافل از زیباییهای زندگی، این بدن را که به انسانیت میآفریند، در تاریکی و نومیدی قرار میدهی؟
ز نشترهاش کاو الماس دیدهستبه غیر از تیرگی چشمت چه دیدهست
هوش مصنوعی: او به زیبایی و درخشندگی الماسها توجه دارد، اما به جز تیرگی چشمان تو، چیز دیگری نمیبیند.
چه دیدی کاینچنین بیتابی از ویتپان چون ماهی بیآبی از وی
هوش مصنوعی: چه چیزی را دیدی که اینقدر بیتاب و بیقرار شدهای؟ مثل ماهیای که از کمبود آب بیتاب است، تو هم از او چنین بیتابی میکنی.
ترا جا در مغاک ، او را در افلاکبرو کوتاه کن دستش ز فتراک
هوش مصنوعی: تو را باید در زمینهای پست و تاریک قرار دهم، و او را در آسمانها. پس دست او را از دامها و تلهها کوتاه کن.
چو پروانه طلب یاری که آن یارگهی پیرامن خویشت دهد بار
هوش مصنوعی: مانند پروانه، به دنبال یاری میگردم که گاهی به دور خود، بار و سنگینی را بر دوش میکشد.
چو نیلوفر از این سودای باطلنمیدانم چه خواهی کرد حاصل
هوش مصنوعی: چون نیلوفر، از این خیال بیفایده نمیدانم چه نتیجهای میخواهی بگیری.
بگفتش کوتهی افسوس افسوستو پا میبینی و من پر تاووس
هوش مصنوعی: او به او گفت: افسوس که تو تنها به پاهای خود نگاه میکنی، در حالی که من تمام زیبایی و شکوه را میبینم.
تو شبهای سیه دیدی چه دانیفروغ این چراغ آسمانی
هوش مصنوعی: اگر در شبهای تاریکی تجربهای نداشتهای، چگونه میتوانی روشنایی این چراغ آسمانی را بشناسی؟
گرت روشن شدی یک چشم سوزنبر او میدوختی سد دیده چون من
هوش مصنوعی: اگر تو حتی به اندازه یک چشم سوزن هم روشن و آگاه شده باشی، باید بر او نگاه میکردی، اما تو چشمانت مانند من بسته و مسدود است.
تو می پیما سواد شام دیجورنداری کفه میزان این نور
هوش مصنوعی: تو در مسیری پیش می روی که تاریکی و ظلمت را تجربه کرده ای، اما نسبت به ارزش و سنگینی این نور و روشنی که در زندگی ات وجود دارد، بیخبر هستی.
ترازویی که باشد بهر انگشتبود سنجیدن کافور از او زشت
هوش مصنوعی: هیچ وزنی نمیتواند به خوبی کافور را اندازهگیری کند، اگر که تنها با انگشتان سنجیده شود، زیرا این کار به نظر خیلی ناپسند میآید.
همین بس حاصلم زین شغل سازیکه با خورشید دارم عشقبازی
هوش مصنوعی: من از این شغل و کار که دارم، فقط همین را میدانم که با خورشید، عشق و محبت دارم.
ازین به دولتی خواهم در ایامکه تا خورشید باشد باشدم نام
هوش مصنوعی: میخواهم در روزهایی که خورشید در آسمان است، به مقام و قدرتی دست یابم.
بیا وحشی ز حربایی نیی کمکه شد این نسبت و نامش مسلم
هوش مصنوعی: بیایید ای جانور خشن، که این نام و نسبت را مسلمان میدانند.
به خورشید سخن نه دیدهٔ دلمشو خفاش ظلمت خانه گل
هوش مصنوعی: با خورشید حرف نزن و دل را تیره مکن، که خفاش در تاریکی نمیتواند در کنار گل زندگی کند.
گر این نسبت بیابی تا به جاویدبماند سکهات بر نقد خورشید
هوش مصنوعی: اگر بتوانی این ارتباط را پیدا کنی، سکهات تا ابد درخشان و ارزشمند خواهد ماند.