بخش ۱۲ - حکایت
هوش مصنوعی: شخصی فرهاد را در منطقه بیستون میبیند و از او درباره وضعیت بیستون سؤال میکند. فرهاد به او میگوید که در هر قسمت از این جا نشانهای از شیرین وجود دارد و هر سنگ حکایتی از او دارد. او توضیح میدهد که در روز خاصی به یک سمت رفت و در سنگی مشخص فرود آمد. در آن جا به سمت او نگاه کرده و از نقشی خوشش آمده است. سپس میخواهد بگوید که در آن جا، گلگون (شیرین) را به سمت خاصی برده و این گفتگو درباره عشق او به شیرین است.
یکی فرهاد را در بیستون دیدز وضع بیستونش باز پرسید
هوش مصنوعی: یک نفر فرهاد را در بیستون دید و از او درباره وضعیت بیستون سوال کرد.
ز شیرین گفت در هر سو نشانیستبه هر سنگی ز شیرین داستانی است
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کنار، نشانههایی از شیرین وجود دارد و بر روی هر سنگی داستانی از او حک شده است.
فلان روز این طرف فرمود آهنگفرود آمد ز گلگون در فلان سنگ
هوش مصنوعی: در روز مشخصی، اینجا اعلام کردند که قصد دارند از جایی به نام "گلگون" به سمت یک سنگ خاص فرود بیایند.
فلان جا ایستاد و سوی من دیدفلان نقش فلان سنگم پسندید
هوش مصنوعی: در آن مکان ایستاد و به سمت من نگاه کرد، و شیء زیبایی را از سنگی که مورد پسندش بود، مشاهده کرد.
فلان جا ماند گلگون از تک و پویبه گردن بردم او را تا فلان سوی
هوش مصنوعی: در همان جا، نشانههای زیبایی و سرزندگی باقی مانده است. من او را به گردن گرفتم و به سمت فلان مکان بردم.
غرض کز گفتگو بودش همین کامکه شیرین را به تقریبی برد نام
هوش مصنوعی: هدف از این گفتوگو، فقط رسیدن به این نتیجه بود که نام شیرین را به شکلی دلپذیر مطرح کنیم.