شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گم کردن سررشتهی زندگیاش و longing برای یک رهبر و هدایت سخن میگوید. او به غم و دردهایی که دارد اشاره میکند و آرزو میکند تنها یک غم را تحمل کند. با وجود داوریهای زیادی که میشناسد، به دنبال یک دادگر و عادل است. شاعر به قناعت خود افتخار میکند و به دنبال زر و زیور نیست، بلکه برای خود یک همسر جدید آرزو دارد. در دنیای ناامید و ناپایدار کنونی، او به دنبال چیزهای مادی نیست و تنها آرزو میکند که در زندگیاش یک جفت خر به عنوان نوبر داشته باشد. در پایان، او نگران دوری از اسلام در این شرایط بیثبات زندگی است.
چو سررشته خویش گم کرده امبعالم یکی رهبرم آرزوست
هوش مصنوعی: من در زندگی خود، راه و مسیرم را گم کردهام و آرزو دارم که یک راهنما در این جهان برایم باشد.
مرا خورد یکبارگی غم دریغبه گیتی یکی غم خورم آرزوست
هوش مصنوعی: حسرت و اندوهی که به یکباره بر من چیره شد، در دنیا فقط آرزو دارم که یکبار دیگر این غم را تجربه کنم.
بسی داوریها که دارم ولیکیکی دادگر داورم آرزوست
هوش مصنوعی: من قضاوتهای زیادی دارم، اما تنها آرزویم این است که یک داور عادل داشته باشم.
زر و زیور من قناعت بس استنگویم زر و زیورم آرزوست
هوش مصنوعی: ثروت و زیباییهای مادی برای من کافی است و دیگر نمیخواهم از منافع و آرزوهای بیشتر صحبت کنم.
برای عروسان بکر سخنیکی تازه رو شوهرم آرزوست
هوش مصنوعی: برای عروسهای بیتجربه، صحبت و پندهای جدید و نوین از شوهر آرزو میشود.
درین عهد ناخوش که قحط سخاستنگویم که سیم و زرم آرزوست
هوش مصنوعی: در این زمان ناخوش که همه جا کمبود سخن وجود دارد، نمیگویم که طلا و نقره آرزوست.
نه در خاطر و دل بگردد مراکه این اسب و آن استرم آرزوست
هوش مصنوعی: در ذهن و دل من دیگر جایی ندارد، زیرا این اسب و آن الاغ آرزوی من هستند.
کزین دهر نااهل حاش الوجوهخری حر که یک نوبرم آرزوست
هوش مصنوعی: از این دنیا و زمانه ناسازگار، در گوشهای پنهان نشستهام. آرزو دارم که حتی یک چیز نیک و تازه به دست آورم، چون مثل اسبی خسته و بیفایده هستم.
بدین بی بقائی چنین زندگیز اسلام دورم گرم آرزوست
هوش مصنوعی: به دلیل ناپایدار بودن این زندگی، از دین اسلام دور افتادهام و آرزو دارم که شرایط بهتری برای زندگیام فراهم شود.