شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به عشق و دلتنگی دارد. گوینده از فردی به نام زردشت یادی میکند و او را به عنوان قبله خود میسازد. او از آتش هجران سخن میگوید که دل و دیدگانش را سوزانده است. شاعر آرزو دارد که از زیبایی معشوق خود که مانند باغی پر از بنفشه است، بخشی را بچیند. همچنین به رابطهای عمیق و دردناک اشاره دارد که در آن عشق و مرگ به هم پیوستهاند، به طوری که فردیش را که معشوقش را کشته، به نوعی مرتبط با خود میبیند.
برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشتبنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
هوش مصنوعی: بیدار شو و روشنایی بیفکن. به سمت جهت زردشتیان بنشین و شکم خود را بر پشتت بینداز.
بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بارناچار کند روی سوی قبلهٔ زردشت
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که از تعالیم زردشت دور شدهاند، اما دوباره ناچارند به سوی آن آگاهی و اصول برگردند.
من سرد نیابم که مرا ز آتش هجرانآتشکده گشتهست دل و دیده چو چرخشت
هیچوقت احساس سرما نمیکنم از آنکه آتش هجران در دل من همیشه روشن است و دلم همچون آتشکده است و چشمهایم همچون چرخشت، روان هستند.
گر دست به دل برنهم از سوختن دلانگشت شود بیشک در دست من انگشت
اگر دست خود را برای تسکین درد بر دل سوزان خود بگذارم انگشتهایم مانند اخگر و زغال افروخته، آتش میگیرند.
ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشهخواهم که بنفشه چنم از زلف تو یک مشت
ای زیبایی که چهره تو مثل باغ زیبا و دلانگیز است میخواهم یک مشت از بنفشه زلفت برگیرم.
آنکس که تو را کشت، تو را کشت و مرا زادو آنکس که ترا زاد، ترا زاد و مرا کشت
آنکس که تو را کشت، تو را کشت و مرا متولد کرد و آنکس که تو را زاد، تو را زاد و من را کشت