شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زوال و گذر زمان اشاره میکند و از باقیمانده عمر اندک خود سخن میگوید. او بیان میکند که تجربههای زندگی را پشت سر گذاشته و دیگر آرزویی برای آینده ندارد. دلش از خود دوری میکند و به هیچ کسی اهمیت نمیدهد. حتی اگر جهان نیز با مصیبت مواجه شود، او از آنچه که دارد، راضی نیست. شاعر از دردها و غمهای بیپایانش سخن میگوید و اشاره میکند که دیگر هیچ کس به فریادش نخواهد رسید. به طور کلی، حس نارضایتی و بیپناهی را در زندگیاش احساس میکند.
از عمر بسی نماند ما رابیش از نفسی نماند ما را
هوش مصنوعی: از عمر ما چیزی بیشتر از یک نفس باقی نمانده است.
هر سود و زیان که بود دیدیمدیگر هوسی نماند ما را
هوش مصنوعی: هر چه سود و زیانی که رخ داد، ما آن را تجربه کردیم و اکنون دیگر آرزویی در دل نداریم.
ماییم و دل رمیده از خودپروای کسی نماند ما را
هوش مصنوعی: ما تنها هستیم و دلمان از خودمان دور است، و دیگر هیچ نگرانی از کسی نداریم.
گو روی زمین بگیرد آتشاکنون که خسی نماند ما را
هوش مصنوعی: اگر روی زمین هم آتش بگیرد، مهم نیست، چون ما دیگر کسی را نداریم که بخواهیم نجات دهیم یا برایش نگران باشیم.
بهر چه در این دیار باشیمچون ملتسمی نماند ما را
هوش مصنوعی: هرچقدر که در این سرزمین بمانیم، به خاطر اتحاد و همبستگیامان از دست نخواهیم رفت.
رفتیم چنان که بر دل کسگرد فرسی نماند ما را
هوش مصنوعی: ما به گونهای رفتیم که هیچ اثری در دل کسی از ما باقی نماند.
بس آه زدیم چون فغانیفریادرسی نماند ما را
هوش مصنوعی: ما به اندازهای آه و ناله کردیم که دیگر کسی نیست به فریاد ما برسد.