شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از احساس دلگیری و تنهایی خود سخن میگوید و ابراز نیاز به همدمی دیوانه و شاداب دارد. او از عشق و جنون رهایی یافته و به دنبال حالتی خوشایند و آرامش در شبهای غمانگیز خود است. زندگی بدون عشق و محبت را تلخ میداند و به شدت به دنبال زیبایی و شادی در وجودش است. او به تنگناهای روحی خود اشاره میکند و میگوید که بیوجودی روشنایی و محبت، در درد و غم غرق است. شاعر نهایتاً احساس خود را به این شکل بیان میکند که برای رهایی و شادکامی، به یک قطره عشق و محبت نیازمند است.
دلگیرم از بزم طرب غمخانهای باید مرامن عاشق دیوانهام ویرانهای باید مرا
هوش مصنوعی: من از شادمانی و جشن دلخورم، باید به یک مکان غمگین بروم. من عاشق دیوانهای هستم که باید در خرابهای زندگی کنم.
از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرداکنون برای همدمی دیوانهای باید مرا
هوش مصنوعی: از نعمت عشق و دیوانگی رها شدهام و دیگر به عقل و فهم خود بستگی ندارم. حالا برای همراهی به یک فرد دیوانه نیاز دارم.
خواهم که افروزم شبی شمع طرب در کنج غملیکن ز دیوان قضا پروانهای باید مرا
هوش مصنوعی: میخواهم در دل شب چراغی از شادی روشن کنم، حتی در گوشهای از اندوه، اما برای این کار به یک پروانه نیاز دارم که به خواست سرنوشت بیاید و بیفتد.
شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجلاز نرگسش عاشقکشی افسانهای باید مرا
هوش مصنوعی: شاید در خواب عمیق و خوشی به سر ببرم، اما باید به عشق نافذ و خطرناک نرگس نظر کنم.
بیصحبت شیرینلبی تلخ است بر من زندگیاز جان به تنگ آمد دلم جانانهای باید مرا
هوش مصنوعی: زندگی بدون صحبت کردن با کسی که شیرینزبان است برایم تلخ و ناگوار شده است. دیگر به حدی از زندگی خسته شدهام که دلم بهشدت نیاز به یک دلدار و محبوب واقعی دارد.
بیآن چراغ و چشم دل شبها مقیم گلخنمشمعی ندارم کز طرب کاشانهای باید مرا
هوش مصنوعی: در شبهای تار، وقتی که چراغ و روشنایی وجود ندارد، من در این گودال غم و اندوه زندگی میکنم. دلم میخواهد شمعی داشته باشم که از شادی و سرور، خانهای برای من بسازد.
همچون فغانی آمدم از کعبه در دیر مغانپیمان شکستم ساقیا پیمانهای باید مرا
اصلاح تایپی