شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود به معشوق میگوید و احساس نیاز به او برای باز کردن گرههای زندگیاش را بیان میکند. او بیان میکند که تنها یار میتواند در مشکلاتش کمک کند و با محبتش، دردها و زنجیرهای عشق را بگسلد. شاعر همچنین ابراز میکند که اگر غمهایش را با کسی در میان بگذارد، اشکی از دلش میجوشد و در نهایت خوشحال است که حتی در این زنجیر عشق، اگر یار او را یاری کند، احساس رضایت دارد.
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرایار باید تا گره از کار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: تنها با یاری دلبر و محبوب است که میتوانم مشکلات و گرههایم را حل کنم. برای رهایی از دشواریها به یاری او نیاز دارم.
گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحانکیست کآن ساعت به تیغ از دار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: اگر محبوبم به من آسیب برساند و مرا به دار بیاویزد تا مرا امتحان کند، چه کسی میتواند در آن لحظه با تیزی شمشیر، مرا از دار نجات دهد؟
بستهٔ زنجیر زلفت شد دل افگار منزلف بگشا تا دل افگار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: دل شکستۀ من به زنجیر زلفهای تو گرفتار شده است؛ زلفهایت را باز کن تا دل آزردهام آزاد شود.
از سخن گویند میخیزد سخن، بگشای لبتا زبان بسته در گفتار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: از صحبت کردن، کلام به وجود میآید؛ دهانت را باز کن تا زبان بستهام در گفتگو باز شود.
بس که دلتنگم اگر گویم غم دل با کسیگریه سیل از دیدهٔ خونبار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از غم دل برای کسی بگویم، آنقدر دلتنگ و ناراحت هستم که اشکم مانند سیلی از چشمانم سرازیر میشود.
بند بندم شد فغانی بستهٔ زنجیر عشقخوشدلم زین بندها گر یار بگشاید مرا
هوش مصنوعی: من با هر ذره از وجودم فریاد میزنم و زندگیام به زنجیر عشق وابسته شده است. اما اگر یارم گره این زنجیرها را باز کند، از این بندها خوشحال و رها میشوم.