شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و وفاداری به معشوق است. شاعر میگوید حتی اگر با شمشیر جفا به او آسیب برسانند، دل او هنوز هم به معشوق علاقهمند و بیکینه است. او عشق را به نوعی جستجو و نور شب تشبیه میکند که همه در انتظار او هستند. همچنین به حسد و کینههای قدیمی بین انسانها اشاره میکند و از پیشرفت عشق و زیبایی میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که در جهانی پر از غم و کینه، تنهایی و بیاحساسی حاکم است و روحش تنها در می و عشق به پرواز در میآید.
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ماهمچنان مهر تو ورزد دل بیکینهٔ ما
هوش مصنوعی: اگر با شمشیر ظلم خود، سینه ما را پاره کنی، دل بیکینه ما همچنان محبت تو را خواهد داشت.
رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رودنرود نقش خیال تو ز آیینهٔ ما
هوش مصنوعی: مهر و ماه از آسمان برچیده میشوند، اما تصویر تو هرگز از دل و ذهن ما محو نخواهد شد.
قطرهای بودی و دلها همه جویای تو بودشبچراغی شدهای باش به گنجینهٔ ما
هوش مصنوعی: تو مانند یک قطرهای بودی که همه دلها به دنبالت بودند، حالا مثل یک چراغ شب، در دل گنجینهی ما درخشیدهای.
جای آنست که خون سرزند از چشم حسودبس که پر شد دلش از کینهٔ دیرینهٔ ما
هوش مصنوعی: عذاب و غم دل حسود آنقدر زیاد شده که مثل خون از چشمانش میریزد، چون از مدتها پیش کینهاش نسبت به ما را در دل دارد.
یارب این نغمه که پرداخت که ابریشم عودآتش انداخته در خرقهٔ پشمینهٔ ما
هوش مصنوعی: ای خدا، این آهنگی که سروده شده، چه کسی آن را ساخته که مانند ابریشم عود، آتش را در لباس پشمی ما افروخته است؟
در صف طاعت اگر تیغ کشد غمزهٔ توخون به جیحون رود از مسجد آدینهٔ ما
هوش مصنوعی: اگر در مسیر بندگی و اطاعت، نگاه ناز تو به میدان بیفتد، خون از رگهای ما به مانند آب در جویها جاری میشود، حتی از مکانهای مقدسی چون مسجد جمعه نیز.
برنیاید نفس گرم فغانی امروزدر خمارست مگر از می دوشینهٔ ما
هوش مصنوعی: در حال حاضر، هیچ صدا و فریادی از دل برنمیخیزد، جز اینکه از شراب خوشگوار ما ناشی شود.