شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج شخصی است که از زبان و کینهها آسیب دیده و به نوعی از زندگی ناامید شده است. شاعر از مشکلاتی که به خاطر دشمنیها و بدبختیها با آنها مواجه است، میگوید. او از مرگ و اجل درخواست میکند که او را از دست این مشکلات نجات دهد. همچنین تأکید میکند که دیگر نمیخواهد در رقابت و حسرت زندگی کند و ناامیدی و دلشکستگی را در زندگی خود احساس میکند. شعر به نوعی نشاندهنده سوز و گداز شاعر در مواجهه با چالشهای زندگی است.
دارد زبون به تیغ زبان طعنهگو مرابستان به خیر ای اجل از دست او مرا
هوش مصنوعی: من در دلم دردی دارم که زبانم نمیتواند آن را بیان کند. ای اجل، اگر میخواهی به من رحم کنی، این زبان طعنهزن را از من بگیر.
یا رب چه کینه داشت به من دشمنی که اوشد رهنمون به دیدن آن کینهجو مرا
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، دشمنی که به من کینه داشت، چگونه بود که خود باعث شد تا او را ببینم و از حس کینهاش آگاه شوم؟
از بخت شور و تلخی عمرم خبر نداشتآن کز خدای خواست به صد آرزو مرا
هوش مصنوعی: از سرنوشت بد و تلخی زندگیام اطلاعی نداشت، در حالی که به خواست خدا بهدنبال برآورده شدن صد آرزویم بودم.
آید همان شکست ز سنگ ملامتمدوران اگر کند گل و سازد سبو مرا
هوش مصنوعی: اگر سنگ ملامت به من آسیب بزند، دوران زندگیام هم مانند گل خواهد شد و سبویی برایم خواهد ساخت.
ضایع چنان شدم که گر افتم به گوشهایکس ننگرد به نیک و بد از هیچ سو مرا
هوش مصنوعی: من به حدی از بین رفتهام که اگر در گوشهای بیفتم، هیچکس به من نگاهی نمیاندازد و نه به خوبیم توجه میکند و نه به بدیم، از هیچ طرف.
دیگر حریف رشک جگرسوز نیستممنشین به غیر یا بکش ای تندخو مرا
هوش مصنوعی: دیگر از رقیبهای حسود و نازکدل نمیترسم. نشین، یا اگر میخواهی، من را سریع و بیرحمانه بکش.
گفتم که بر فغانی بیدل مکن جفاگفتا عجب که باشد ازین گفتگو مرا
هوش مصنوعی: گفتم که برای صدای بلند و نالههای دردآور من کاری نکن، او پاسخ داد: عجب است که چنین حرفهایی برای من وجود دارد و من را تحت تأثیر قرار میدهد.