شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: این شعر از دلتنگی و انتظار شاعر برای محبوبش سخن میگوید. او از درد و داغی که وعدههای بیعمل محبوب بر دلش گذاشته، مینالد و در شبها با چراغی سوزان در انتظار او به سر میبرد. شاعر به یاد محبوبش بسان برگهای لالهای که در باغ به خاک افتادهاند، در آتش شوق میسوزد. او همچنین به لذتهایی که در بزم محبوبش احساس میکند اشاره میکند و از عطری خوش که به پیراهن محبوبش تعلق دارد سخن میگوید. در نهایت، شاعر از شوق و غم ناشی از دوری محبوبش هم میگوید که باعث شده تا دیگران نشان او را در میادین و باغها جستوجو کنند.
ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغهاشبها در انتظار تو سوزم چراغها
هوش مصنوعی: ای کسی که وعدههای تو دل مرا آزرده کرده است، شبها در انتظار تو سوز و درد دارم و مثل چراغهایی که روشن هستند، دلم به عشق تو میسوزد.
بس روی آتشین که به یادت به خاک ماندچون برگهای لاله بر اطراف باغها
هوش مصنوعی: زیبایی و شور و شوقی که به یاد تو در دلم باقی مانده، مانند برگهای لالهای است که در اطراف باغها بر زمین افتادهاند.
عیشت مدام باد که مستان بزم تودارند از آب خضر لبالب ایاغها
هوش مصنوعی: زندگیات همیشه شاد و خوش باشد، چرا که جوانان شاد و خوشحال در مهمانی تو از آب خضر سیراب میشوند.
یارب ز جیب دامن پیراهن که بوداین بوی خوش که ساخت معطر دماغها
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، از کجا این عطر خوشبو که دماغها را معطر کرده، به دامن پیراهن او رسیده است؟
از شوق آهوی تو فغانی بدیده رفتچندانکه یافتند نشانش به راغها
هوش مصنوعی: از شوق تو، چشمانم به شدت اشک ریختند، به طوری که وقتی به دشتها رفتم، ردپای تو را پیدا کردند.