شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از حسرت و دردی عمیق اشاره دارد. شاعر از وضعیت خود در زندگی و عشق سخن میگوید و به تکرار به این نکته اشاره میکند که تمام رنجها و سوختنهای او ناشی از اثرات شخصی دیگر است. او از حالتی گویای پوچی و بیهودگی سخن میگوید و اعلام میکند که اگرچه او در عذاب و سوختن است، اما شادی و سرزندگی بر اساس ارتباط با آن شخص را نمیتواند بپذیرد. شاعر در نهایت به ناکامی و عاطفهای سرشار از غم و ماتم اشاره میکند و توبیخ و نالههایی را بر دلش حس میکند که نشاندهنده درد و رنجی عمیق است.
دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجببه یک کرشمه کشی این هم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: این دمی که در آن زندگی ابدی وجود دارد، از تو نشأت نمیگیرد. عجیب است که با یک اشاره، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهی و این هم باز از تو نیست که تعجبآور است.
ز من که سوخته ام عیش و خرمی عجبستتو شادزی که دل خرم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: اینکه من در حال سوختن و ناراحتی هستم و از زندگی هیچ لذتی نمیبرم، جالب است که تو با دل شاد و خوشحال زندگی میکنی، ولی دل شاد من به خاطر تو نیست.
هزار بار نمک بر جراحتم زده یییکی اگر بنهی مرهم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: بارها زخمهایم را با نمک سوزاندهای، اما اگر تو بتوانی مرهمی بگذاری، چه شگفتی دارد که از تو خبری نیست.
دگر ز خون شهیدان عشق طوفانستچنین هزار درین عالم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: در این دنیا، عشق و خون شهیدان موجب ایجاد طوفان و تحولی بزرگ شده است. شگفتا که هیچ کدام از این ویژگیها از تو نیست و این موضوع عجیب است.
چنین که در خم زنار می کشی دل مابکفر اگر بشود محکم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: آنگونه که تو با کمر خود دلم را به خود میکشی، اگر دل من به کفر هم تبدیل شود، از تو چیزی عجیب نیست.
مدام مست شراب غروری ای خواجهاگر ز دست دهی خاتم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: ای آقایی که همیشه در مستی و غرور هستی، اگر بخواهی انگشترت را از دست بدهی، جای تعجبی نیست.
بر آر ناله فغانی و خون ببار از چشمتو خانه سوخته یی ماتم از تو نیست عجب
هوش مصنوعی: با صدای بلند ناله کن و اشک بریز، چرا که در وجود تو خانهای سوخته و پر از غم وجود دارد که جای تعجب نیست.