شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و رنج خود سخن میگوید و احساساتی عمیق را بیان میکند. او از سوز جگرش و خطراتی که برای دل و جانش وجود دارد، میگوید. در این شب خاص، او آرزوی سوختن در آتش عشقش را دارد و به معشوقهاش میگوید که اگر میخواهد آرامش یابد، باید جامهی ناموس را کنار بگذارد. او به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و احساساتش نسبت به او را همچون پروانهای میداند که برای شمع میسوزد. در نهایت، شاعر به این معنا میرسد که در این لحظه، هیچ فغانی از دلش نمیآید و از دنیای دیگر عشقش سیراب شده است.
من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشببخواهم سوخت زین آتش که دارم در جگر امشب
هوش مصنوعی: من به خاطر درد درونم، احساس خطر میکنم و امشب تصمیم دارم از این آتش درون که در دل دارم، بسوزم.
برا از قید تن ای جان اگر آسودگی خواهیتو هم این جامه ی ناموس را در بر بدر امشب
هوش مصنوعی: ای جان، اگر آرزوی آرامش داری، از قید و بند بدن رها شو و امشب این پوشش حیا را کنار بگذار.
سزد گر بر چراغ هستی خود دامن افشانمکه شمع طلعت آن ماه دارم در نظر امشب
هوش مصنوعی: اگر بر چراغ زندگیام دامن افشانم، هیچ اشکالی ندارد، زیرا امشب در نظرم نور شمع چهره آن ماه زیباست.
سر جان باختن دارم به پایش همچو پروانهز مجلس ای رقیب این شمع را بیرون مبر امشب
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را برای او فدای عشقش میکنم، مانند پروانهای که به دور شمع میچرخد. ای رقیب، امشب این شمع را از جمع ما دور نکن.
نمی آید برون اینک فغانی از سر کویشهمانا از جهان دیگرش شد آبخور امشب
هوش مصنوعی: این شب صدایی از سوی کوی محبوب به گوش نمیرسد، زیرا او در جهانی دیگر مشغول است و به نوعی در حال نوشیدن از سرزمین دیگری است.