شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و تالم خود از گذر بهار و زیباییهایش اشاره میکند. او از این موضوع ناراحت است که در فصل بهار هیچ گل و پیالهای نداشته و لحظات را بدون استفاده از زیباییها گذرانده است. دلش غنچهای دارد که کسی نتوانسته به آن برسد و فصل بهار به سرعت سپری شده است. او خود را غرق در امید میبیند، اما با لطیفهای از عشق، مشکلات و رنجهای زیادی را احساس میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که گرچه میتواند از زیباییهای طبیعی بگذرد، اما نمیتواند از یاد آن عشق فراموشنشدنی خود بگذرد. زندگیاش پر از غم و اندوه است و همچون بلبل، عمرش را به آرزوی گل سپری کرده است.
بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشتپیاله یی نکشیدیم و دور لاله گذشت
هوش مصنوعی: بهار و لالههای ما بدون گل و میگذرد. هیچ جامی ننوشیدیم و زمان دور لالهها سپری میشود.
نیافت در گره غنچه ی دلم سببیصبا که در چمن گل به صد رساله گذشت
هوش مصنوعی: در دل من، غنچهای وجود دارد که نتوانستهاست دلیلی برای خود پیدا کند. نسیم صبحگاهی در باغ گلها به آرامی عبور کرده و صدها نوشته و پیام را به همراه دارد.
غریق بحر امیدم که در سفینه ی نوحبه یک لطیفه بلای هزار ساله گذشت
هوش مصنوعی: من در دریاچه امید غرق شدهام و مانند کسی هستم که در کشتی نوح با یک خوشمزگی، سختیها و بلاهای هزار ساله را پشت سر گذاشتهام.
شراب عشق تو ما را حواله ی ازلیستبیار جام که نتوان ازین حواله گذشت
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که ما به یک سرنوشت ابدی وابسته شویم. بیا جامی بیاور که نتوانیم از این سرنوشت فرار کنیم.
توان گذشت ز قید گل و بهار ولینمی توانم از آن عنبرین کلاله گذشت
هوش مصنوعی: میتوان از زیباییهای گل و بهار چشمپوشی کرد، اما نمیتوان از عطر و جذابیتهای خاص آن موهای خوشبو گذشت.
ز گریه گلشن عیشم چو کشت ویرانستکه چند سال بر او سیلهای ژاله گذشت
هوش مصنوعی: حالت شادی من به خاطر گریه و اندوه است، چرا که باغ زندگیام ویران شده و سالها بارانهای سنگین بر آن باریده است.
چو عندلیب غزلخوان در آرزوی گلیتمام عمر فغانی به آه و ناله گذشت
هوش مصنوعی: مانند بلبل که در آرزوی گلی زندگی میکند، او نیز تمام عمرش را با ناله و افسوس سپری کرد.