شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در جستجوی می و باده است و از کمبود شادی و زندگی در محیط خود ابراز ناامیدی میکند. او از تاریکی و غیاب عشق و شور زندگی شکایت دارد و میپرسد که چرا باده و شادی به تأخیر افتادهاند. همچنین، او به گمکردن عقل و بخلوتی و بیحالی خود اشاره میکند و در نهایت، از فقدان عشق و آزادی در وجودش مینالد. این اشعار نشاندهنده احساس تنهایی و yearning برای عشق و نشاط زندگی است.
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاستچه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست
هوش مصنوعی: شب است و همه ما در جستجوی شراب هستیم، نمیدانیم شراب در کجاست و چه تیرهگوری در این جمع وجود دارد که چراغش در کجاست.
چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروزحرارت نفس تشنگان داغ کجاست
هوش مصنوعی: چرا امروز شراب ما دیر به دست میرسد؟ کجاست آن حرارتی که دلهای تشنه را میسوزاند؟
براه میکده گم کرده ایم گوهر عقلکجاست اهل دلی تا دهد سراغ کجاست
هوش مصنوعی: در راه میکده، ما گوهر عقل را گم کردهایم. آیا شخصی از اهل دل هست که بتواند نشانی آن را به ما دهد؟
نه می که گر خورم آب حیات غصه شودمفرحی که دهد یکزمان فراغ کجاست
هوش مصنوعی: اگر شرابی بنوشم که آب حیات باشد، غم من از بین میرود. اما شادیای که به من میدهد، کجا میتواند باشد که تنها برای یک لحظه آرامش میآورد؟
من و هوای تو، پروای هیچ کارم نیستچنین خیال که من می پزم دماغ کجاست
هوش مصنوعی: من و شرایطی که به خاطر تو دارم، هیچ دغدغهای ندارم. فقط به این فکر میکنم که در این وضعیت چه کار میتوانم بکنم.
بخلوتی که گلی نیست رنگ و بویی نیستدلم گرفت درین خانه طرف باغ کجاست
هوش مصنوعی: در مکانی که هیچ گلی وجود ندارد و خبری از رنگ و بوی خوش نیست، دلم گرفته است. در این خانه، نمیدانم باغ کجاست.
دران مقام که بستند بلبلان دم عشقتو خود بگوی فغانی، مجال زاغ کجاست
هوش مصنوعی: در جایی که عاشقان به خاطر عشق تو به سر و صدا و فغان افتادهاند، خودت بگو که فرصت و جایی برای زاغ و دیگران وجود دارد؟