شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از فقدان و فراق محبوب نالیده و به جستجوی او میپردازد. او میگوید که در دلش خواستهی وصال محبوب درونی است، اما از وفای محبوب خبری نیست. شاعر از درد و رنجی که میکشد سخن میگوید و تأکید میکند که بیوفایی و بیتفاوتی محبوب باعث پریشانی و ناکامی او شده است. او در نهایت با حسرت از نبود محبوب و اثرات آن بر روی زندگیاش میگوید و به دنبال نشانهای از محبوب میگردد. در کل، این شعر درباره حسرت، انتظار و احساس تنهایی ناشی از فراق است.
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاستما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست
هوش مصنوعی: دل ما به عشق و فدای تو سپرده شده است، اما در مقابل، عطای تو کجاست؟ ما خود از ظلم و ستم شکایتی نداریم، ولی وفاداری و صداقت تو کجاست؟
ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنیآخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست
هوش مصنوعی: ما در یک حالت نامناسب و خراب قرار داریم، اما تو اهمیت نمیدهی. در نهایت، ای نخل جوان، نشو و نمای تو کجاست؟
می گذاری که کشد دامن پاک تو رقیبآن همه سرکشی و جور و جفای تو کجاست
هوش مصنوعی: تو اجازه میدهی که رقیب، دامن پاکت را بگیرد، در حالی که آن همه سرکشی و ظلم و سختگیری تو کجا رفته است؟
روزگاریست که دل بوی مرادی نشنیدنافه یی از گره بند قبای تو کجاست
هوش مصنوعی: در این زمان، دل هیچ نشانی از عشق و آرزو ندارد، بویی از محبت و خوبی نمیشنود. کجاست آن گره کوچکی که از لباس تو آزاد شود و راهم را نشان دهد؟
شهر زامد شدنت گشت پریشان و هنوزکس ندانست مه من که سرای تو کجاست
هوش مصنوعی: شهر به خاطر آمدنت دچار آشفتگی شد و هنوز کسی نمیداند که خانهات کجاست.
آه از آنروز که تنها ز چمن مست رسیپرسی از سوخته ی خویش که جای تو کجاست
هوش مصنوعی: از آن روزی که تنها در میان چمنها سرگردان بودم، از سوختهی دلتنگ خود میپرسم که تو کجا هستی.
نیستی خضر فغانی مطلب آب حیاتشرم از همت خود دار فنای تو کجاست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به کنایه از خضر، که نماد جاودانگی و دریای دانش است، سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که اگرچه انسانها به دنبال آب حیات و جاودانگی هستند، اما باید از تلاش و همت خود شرم داشته باشند. در واقع، شاعر به فانی بودن انسان و ناتوانی او در رسیدن به ابدیّت اشاره میکند.