شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره تشنگی و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او از عشق خود به عنوان یک ماده مخدر (تریاک) یاد میکند که جانش را میسوزاند. شاعر خواهان نزدیک شدن به معشوق است و از او میخواهد که رو را بر وی بگشاید و در آغوشش بگیرد. او در انتها به تب و تاب درونیاش اشاره میکند و بیان میکند که درد و رنجش از فراق معشوق به او آتش زده است. به طور کلی، مضمون شعر به عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق و عذابهای ناشی از دوری او مربوط میشود.
دوا خواهم ز تو ادراکم اینستهلاک آن لبم تریاکم اینست
هوش مصنوعی: میخواهم از تو درمانی بگیرم، زیرا فهم من این است که آن لب تو برای من چون تریاکی است که هلاکت به بار میآورد.
یکی بند قبا بگشا ای گلدوای سینه ی صد چاکم اینست
هوش مصنوعی: ای گل، یکی از دکمههای قبا را باز کن، چون این عمل درمان دردهای زیادی است که به سینهام آمده است.
ترا در بر کشم یا کشته گردمتمنای دل بیباکم اینست
هوش مصنوعی: من تو را در آغوش میکشم یا اینکه جانم را فدای تو میکنم، چون آرزوی دل شجاع من همین است.
بروز آرم شبی با چون تو ماهیمراد از انجم و افلاکم اینست
هوش مصنوعی: یک شب مانند تو برای من ظهور میکند، ای ماهی که هدف من از ستارهها و آسمانها همین است.
همه حرف تو روید بر زبانمچه گویم چون در آب و خاکم اینست
هوش مصنوعی: تمام سخنان تو بر زبانم جاری است، اما چه بگویم وقتی که من در دل این آب و خاک زندگی میکنم.
بسوزان جان من هر جا که باشیبگو من آتشم خاشاکم اینست
هوش مصنوعی: هر کجا که باشی، جان من را به آتش بکش، چون من مانند خاشاکی هستم که به سادگی میسوزد.
اگر زهرم چشانی ای دل افروزمراد از لعل تو تریاکم اینست
هوش مصنوعی: اگر تو کمی از من را بچشی، ای عشق روشن کننده دلها، مراد و هدفم از لعل تو همانند تریاک است.
گهی سوزد دلت بهر فغانینشان آه آتشناکم اینست
هوش مصنوعی: گاهی دل تو به خاطر فریادها میسوزد که نشان از درد و آتش درونت است.