شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و آتش عشق اشاره دارد و از آرزوهای انسانی صحبت میکند. شاعر میگوید که آتشکده و بتخانه، اگرچه نمادهایی از عشق هستند، اما در غیاب معشوق معنا ندارند. او بیان میکند که زندگی بدون عشق معشوق بیارزش است و آرزوی وصل او برایش از عمر طولانیتر ارزشمندتر است. همچنین اشاره میکند که هر کسی که دلش به سوی معشوق نرود، زنده نیست. شاعر به زیبایی معشوق و نازکیاش میپردازد و در نهایت به تنهایی و غفلت از معشوق اشاره میکند و میگوید که تنها خداوند میداند در دل کسی چه میگذرد.
آتشکده دلی که درو منزل تو نیستبتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست
هوش مصنوعی: دل من مکانی است که هیچ نشانهای از تو در آن نیست، مثل آتشکدهای که خالی از پرستش توست، یا خانه کعبهای که در آن جا به تو تعلقی ندارد.
مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضرخود زنده نیست آنکه دلش مایل تو نیست
هوش مصنوعی: مردن در آرزوی تو از زندگی طولانیتری که به خوشی نمیگذرد، بهتر است. کسی که دلش به سمت تو نکشیده، زندگیاش ارزش ندارد.
چون در میان گرمروان سر در آورد؟پروانه یی که سوخته ی محفل تو نیست
هوش مصنوعی: وقتی در جمع افرادی که پرشور و گرم هستند، سر بلند میکند، پروانهای است که دیگر به محفل تو تعلق ندارد و سوخته است.
معشوق را چه باک بود عاشقی بلاستباری غبار کس بدل غافل تو نیست
هوش مصنوعی: معشوق چه اهمیتی دارد به این که عاشق گرفتار درد و رنج است؛ در واقع، غفلت از تو برای کسی که درگیر این عشق است، مهم نیست و او همچنان به عشق خود ادامه میدهد.
یا رب دل رمیده ی من از کجا شنیدبوی محبتی که در آب و گل تو نیست
هوش مصنوعی: ای پروردگار، دل بیقرار من از کجا بوی محبتی را شنیده که در وجود مادی تو وجود ندارد؟
ایزد ترا بخوبترین صورتی نگاشتای گل چه نازکی که در آب و گل تو نیست
هوش مصنوعی: خداوند تو را با زیباترین شکل خلق کرده است، ای گل! چقدر لطیفی که در این ماده و جسم تو چیزی از نازکی و زیبایی نیست.
خواهی بمهر باش بما خواه کینه ورزخود دانی و خدای کسی در دل تو نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با مهربانی رفتار کنی، به ما محبت کن، و اگر میخواهی با کینه و دشمنی عمل کنی، خودت میدانی و در دل تو خدایی نیست.
بر دوش گلرخانست فغانی جنازه اتاین تربیت سزای تن بسمل تو نیست
هوش مصنوعی: بر دوش زیبای معشوقهام جنازهات قرار دارد و این تربیت و نگاه آراستهای که به تو شده، شایستهی مرگ تن زخمیات نیست.