شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی به یأس و ناامیدی اشاره میکند. او میگوید که دوران خوشی و مستی به سر آمده و حالا دیگر نمیتوان از زندگی لذتی برد. دل شکسته او نمیتواند از زندگی چیزی بگوید. شاعر از دیگران میخواهد که او را در هر جایگاهی که میخواهند قرار دهند، زیرا دیگر برایش اهمیتی ندارد. خیال او به وضوح نشان میدهد که دلی شکسته دارد و به همین دلیل، دنیا و زمان برایش بیمعنا شده است. او از دیگران میخواهد که در کنار او بنشینند و باقی عمرش را به حساب نیاورند، زیرا این لحظات با ارزشترین هستند. در نهایت، اشاره میکند که حتی در مکانی مثل میخانه، وقت خوبی را سپری نمیکند و همه چیز از حالتی خراب و مستی گذشته است.
ای دل بیا که نوبت مستی گذشته استوقت نشاط و باده پرستی گذشته است
هوش مصنوعی: ای دل، بیا که زمان شادی و شادخواری به پایان رسیده است و وقت خوشگذرانی و نوشیدن عیش نیز سپری شده است.
از آب زندگی چه حکایت کند کسیبا دل شکسته یی که ز هستی گذشته است
هوش مصنوعی: کسی که دلش شکسته و از زندگی ناامید شده، نمیتواند از آب حیات صحبت کند.
خواهی بلند ساز مرا خواه پست کنکار من از بلندی و پستی گذشته است
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مرا بالا ببری یا پایین بیندازی، فرقی نمیکند، چون من از این کارها گذشتهام و به آنها اهمیت نمیدهم.
دارم چنان خیال که نشکسته یی دلمورهم شکست چون تو شکستی گذشته است
هوش مصنوعی: در ذهنم تصویری دارم که مانند تو قوی و شکستناپذیر است، اما اگر دلم شکسته باشد، مانند تو که گذشتهام را به یاد میآوری، باید بپذیریم که این شکست، بخشی از زندگیام شده است.
بنشین دمی و باقی عمرم عدم شمارکاین یک دو لحظه تا تو نشستی گذشته است
هوش مصنوعی: لحظهای بنشین و باقی عمرم را به حساب نیاور، چرا که این یکی دو لحظهای که تو نشستهای، گذشته است.
هم در شرابخانه فغانی خراب بهکارش چو از خرابی و مستی گذشته است
هوش مصنوعی: در میخانه، فغان و نالهی کسی بلند است که از حالت خراب و مستی عبور کرده و به خودآگاهی رسیده است.