شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او به نوعی ترک (عاشق) اشاره دارد که به آن پیوند عاطفی و روحی عمیق دارد. عشق او همچون تیر بر بدنش نشسته و در دلش آرزو میکند که وقتی معشوق آب میخورد، خون او را نیز بنوشد. با وجود گفتوگوهای شیرین با معشوق، در حقیقت پشتش خنجر میزند. شاعر از وضعیت سختی که در آن است گلایه میکند و اشاره میکند که چگونه آن معشوق زیبا در دنیا، به مانند شیر در جنگاوری ممتاز شده است. او همچنین به تنهایی و دردهای ناشی از دوری از معشوق خود اشاره دارد و روشن میکند که مهر و محبت او از دلش جدا نمیشود و در این راه دچار سوختن میشود. گوینده به صورت یک فغان بیان میکند که چقدر تشنهی معشوق خود است و دنبال پاسخ و توضیحات نمیگردد.
ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدستهر سر موی دگر بر تن من تیر شدست
هوش مصنوعی: دوست من در جستجوی شکار به دشت رفته است، و من از شدت عشق و longing هر لحظه احساس میکنم که تیر غم بر هر تار موی من نشسته است.
در دلش هست که چون آب خورد خون مراگرچه با من بزبان چون شکر و شیر شدست
هوش مصنوعی: او در دل خود به من حس حسادت دارد و میخواهد مرا آزار دهد، هرچند که در ظاهر با من به نرمی و شیرینی صحبت میکند.
بچه انگیز فرود آورم آن شاهسوارچکنم کار من از چاره و تدبیر شدست
هوش مصنوعی: من فرزند خود را به دنیا میآورم، اما آن شاه سوار اجازه نمیدهد. کار من دیگر از تدبیر و برنامهریزی گذشته است.
آنچنان کز همه آن ترک سرآمد بجمالدر جهانداری و لشکرشکنی شیر شدست
هوش مصنوعی: به قدری زیبایی و جذابیت او از همه زیبارویان بیشتر است که در دنیا به مانند یک شیر در میدان جنگ و رهبری میدرخشد.
نگسلد یکسر مو مهر خیالت ز دلمآه از این رشته ی زنار که زنجیر شدست
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو چنان در دلم ریشه دوانده که نمیتوانم هیچ چیزی را از آن قطع کنم. آه، این احساسات همچون زنجیری به گردن من افتاده و نمیتوانم از آن رهایی یابم.
همه را سوختی آن لحظه که بر بام شدیآفتاب تو بیک جلوه جهانگیر شدست
هوش مصنوعی: تو در آن لحظه که بر بام رفتی، همه را با زیباییات سوزاندی و تابش تو بهگونهای بود که تمام عالم را فراگرفت.
شعله ی آه فغانی نگر و حال مپرسکز لب تشنه ی او قوت تقریر شدست
هوش مصنوعی: به تماشای شعلهی دلسوزی نگاه کن و از حال او سوال نکن، زیرا که از لب تشنهاش، توان گفتن و بیان احساساتش فراهم شده است.