شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت خود و دیگران میپردازد. شاعر از بتپرستی و وادادگی دیگران به معشوق یاد میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی موقتی و گذراست. او به این موضوع اشاره دارد که باوجودی که ظاهراً فقیر است، اما در وجود خود غنای معنوی دارد. شاعر میخواهد نشان دهد که نوشیدن شراب حیات (علم و معرفت) اهمیت بیشتری دارد و نباید به زندگی مادی و بیمحتوا دل بست. در انتها، او به دیگران هشدار میدهد که نباید در این دنیای فانی آرامش یابند و باید به دنبال رهایی و معنای واقعی زندگی باشند.
تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماستملزم شویم گر نظرت در شکست ماست
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی بهانهجویی کنی و ما را به پرستش بتها وادار کنی؟ اگر نظر تو بر شکست ماست، باید قبول کنیم که مجبوریم.
گردون که صبح و شام می از جام زر دهدمحتاج جرعه یی ز شراب الست ماست
هوش مصنوعی: آسمان که صبح و شام نوشیدنی طلاگونه به ما میدهد، به یک جرعه از شراب هستی ما نیاز دارد.
هرچند ما گدا و بود مدعی غنیچون بنگری هنوز نگاهش بدست ماست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ما فقیر هستیم و او خود را بینیاز میداند، وقتی به او نگاه میکنیم هنوز توجهش به دست ماست.
آب حیات خواه که اینجا نزاع نیستور هست نیستی ز تمنای پست ماست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آب حیات هستی، باید بدانستی که در اینجا هیچ دعوایی وجود ندارد و اگر هم هست، فقط ناشی از آرزوهای حقیر ماست.
ساقی مدام باده باندازه می دهداین بیخودی گناه دل زود مست ماست
هوش مصنوعی: ساقی پیوسته شراب میریزد و ما در حالتی سرخوشی هستیم که زود به مستی میرسیم و این بیخبری از خود، گناه دل ما شده است.
در خاکدان دهر فغانی مکن قرارزینجا فرارجو که نه جای نشست ماست
هوش مصنوعی: در این دنیا به آرامش نپرداز و فریاد نزن، زیرا این مکان برای ماندن ما نیست و به دنبال جایی برای فرار باش.