شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوریدگی عاشقان است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن عشق، آتش و شعلهای در دل و جان انسان ایجاد میکند. او اشاره میکند که عاشقان در غم و اشتیاق خود، خواب راحت را از دست میدهند و هر لحظه به دنبال چیزهایی هستند که برایشان مطلوب است. همچنین، شاعر هشدار میدهد که لذتهای زودگذر دنیا مانند آب حیات در شب، فردا به آتش تبدیل خواهند شد. در نهایت، او اعتقاد دارد که عشق حقیقی و روحانی میتواند در زندگی و مرگ انسان تاثیرگذار باشد و فغان دل را بر میانگیزد.
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشستدر بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست
هوش مصنوعی: عاشقان به شدت با یک شور و شوق عاطفی پر شدهاند. در بدن آنها آتش و حرارت وجود دارد و دلهایشان پر از درد و رنج است.
تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دلگلخنی را زیر و پهلو فرش دیبا آتشست
هوش مصنوعی: بدن در جایی نرم آرام نمیگیرد، زیرا اگر دل به عشق گلی بسوزد، حتی زیر فرش ابریشمی هم حس زیبایی را نخواهد داشت.
میگدازم از حیا تا از تو می جویم مراددر نهاد بیدلان عرض تمنا آتشست
هوش مصنوعی: من از حیا عبور میکنم تا بتوانم خواستهام را از تو جویا شوم. در دل بیخودان، آرزو مانند آتش میسوزد.
خواب مستی کرده می سوزم ز آشوب خمارچون نسوزم چون مرا در جمله اعضا آتشست
هوش مصنوعی: در حیاط دل، خواب و سرمستی بر من حکمفرماست و من از درد و شوق ناشی از خماری می سوزم. چگونه میتوانم نسوزم وقتی که تمام وجودم به شدت در آتش اشتیاق و کیف قرار دارد؟
می مخور بسیار اگرچه ساقیت باشد خضرکانچه امشب آب حیوانست فردا آتشست
هوش مصنوعی: بسیاری از می نوشی، حتی اگر ساقیات مانند خضر باشد، بدان که آنچه امشب به تو زندگی میبخشد، فردا تبدیل به شعلهای سوزان خواهد شد.
مرد صاحبدل رساند فیض در موت و حیاتشاخ گل چون خشک گردد وقت سرما آتشست
هوش مصنوعی: مردی که دارای دل و روح بزرگ است، در زندگی و مرگ به دیگران خیر و نیکی میرساند. مانند شاخ گلی که در زمان سرما خشک میشود، اما در دلش هنوز آتش زندگی و نشاط وجود دارد.
گر چنین خواهد کشید از دل فغانی آه گرمتا نفس خواهد زدن گلهای صحرا آتشست
هوش مصنوعی: اگر دل از عمق وجود فریاد و آهی برآورد، تا وقتی که نفس میکشد، گلهای بیابانی به آتش خواهند آمد.