شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خودش با ستایش و محبت میپردازد. او به زیباییهای چشم و ابروهای معشوق اشاره میکند و از ناز و دلربایی او سخن میگوید. شاعر در عین حال به احساسات و احوالات خود در این عشق عمیق که نوعی راز در آن نهفته، اشاره دارد. او از درد و شوقی که در دل دارد، ناله میزند و به دشواریهای عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. در نهایت، با استفاده از تصاویری چون طنبور و میخانه، احساسات پیچیده خود را به تصویر میکشد و تأکید بر پایبندی به عهد و عشقش میکند.
آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بستپرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست
هوش مصنوعی: ای کاش آن ابرو مانند کمان و آن چشم سیاه به طرز زیبایی پردهای لطیف بر روی نرگس دلبر کشیده باشد.
داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز و نیازباز کردم صد رهش تیغ از میان و باز بست
هوش مصنوعی: از آن پادشاه که با elegance و ناز و کرشمه در جمع حاضر میشود، به من اجازه داد تا در دل و جانم پردهبرداری کنم. اما در همان حال، بارها با شمشیر از میان موانع گذشتم و دوباره آنها را بستم.
تا چه افسون خواند آن لعل سخنگو روز وصلکاینچنین محکم زبان و گوش اهل راز بست
هوش مصنوعی: در روز وصال، آن گوهری که سخن میگوید، چنان افسونگری میکند که مردم رازها را به دقت میشنوند و زبان و گوششان محکم بسته میشود.
می رسد در گوشم آواز و ندانم از کجاستترک من گویا بعزم صید طبل باز بست
هوش مصنوعی: آوایی به من میرسد که نمیدانم از کجا است. به نظر میرسد که من برای شکار آمادهام و طبل را به صدا درآوردهام.
چرخ صیادش بصد جان باز نتواند خریدهر که دل در دام معشوق شکارانداز بست
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را در دام عشق قرار دهد، نمیتواند بهراحتی از چنگال آن فرار کند، حتی اگر جانش را هم برای رهایی بدهد.
ناله ی طنبور ترکان رخنه در جان می کندآه از آن ساعت که چرخ ابریشم این ساز بست
هوش مصنوعی: نوای طنبور ترکها به عمق جان نفوذ میکند و از زمانی که چرخ ابریشم این ساز برپا شد، حسرت و اندوهی به وجود آمده است.
قصه ی من گر بتیغ انجامد و خون ریختنبر همان عهدم که با او جانم از آغاز بست
هوش مصنوعی: اگر داستان من به سرانجامی خطرناک برسد و خونریزی به دنبال داشته باشد، من همچنان بر عهدی که از ابتدا با او بستهام باقی خواهم ماند.
استخوانم را نبینی خرد کاین تعویذ رااز هوا بال هما صد بار در پرواز بست
هوش مصنوعی: اگر استخوانم را نبینی، بدان که این تعویذ را از باد به دور پرواز بردم و بارها آن را در آسمان پرواز دادهام.
دوش در میخانه از چنگ غمش آهی زدممطرب خوش لهجه را صد عقده در آواز بست
هوش مصنوعی: دیروز در میخانه، از درد و غم خود آهی کشیدم و آواز خوان خوش صدایی را دیدم که در صدایش هزاران راز و ناگفته وجود داشت.
طوطی طبع فغانی بهر آن چینیقبااین چنین نخل سخن در گلشن شیراز بست
هوش مصنوعی: طوطی با طبیعت دلانگیز خود به خاطر آن لباس چینی، اینگونه درخت کلام را در باغ شیراز پرورش داد.