شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و اندوه خود سخن میگوید و به کشت امید و خرمی که در زندگیاش نتوانسته ببیند، اشاره میکند. او احساس میکند که با وجود زیباییهای دنیا، همچنان بیبهره است و تنها رنج و درد را تجربه میکند. شاعر از اینکه گلها و زیباییها در اطرافش وجود دارند، اما خودش از آنها بینصیب است، شکایت میکند. او به زخمهای دل و اشکهایی که از غم میریزد، اشاره میکند و در پایان به این نتیجه میرسد که باید از کینه و دشمنی فاصله بگیرد تا محبت و دوستی در دلها بوجود آید.
مدام از کشت امیدم خس و خاشاک میرویدعجب گر بر مراد من گلی از خاک میروید
هوش مصنوعی: مدام در دل من ناامیدی و مشکلاتی به وجود میآید، با این حال اگر روزی بتوانم به آرزوهایم برسم، تعجبی نخواهد داشت که از دل خاک یک گل زیبای امید بروید.
چو من بیبهرهام از عشرت دنیا چه سودم زانکه بر طرف چمن گل میدمد یا تاک میروید
هوش مصنوعی: وقتی من از لذتهای دنیایی بیبهرهام، چه فایده دارد که گلها در باغ میشکفند یا انگور درختان میروید؟
پریشانم ز سعد و نحس گردون آه ازین گلهاکه نونو بهر من از گلشن افلاک میروید
هوش مصنوعی: من از سرنوشت خوب و بد این دنیا ناراحتم و آه از این گلها که برای من از باغهای آسمانی میرویید.
مرا از هر گل نو در جگر خاریست پنداریز خاک بخت من آن هم به صد امساک میروید
هوش مصنوعی: در دلم از هر گل تازه، تلخی و زخم وجود دارد. گویی از سرنوشت من، که به سختی و با کماهمیتی به وجود آمده، چیزی نمیروید.
منم در عالم و این دانههای اشک بیقیمتکه از دلهای ریش و سینههای چاک میروید
هوش مصنوعی: من در این جهان حضور دارم و این اشکهای بیارزش که از دلهای شکسته و سینههای زخمدار جاری میشوند، به وجود آمدهاند.
دمی باقیست دامن برمچین از آب و خاک منهنوز اندک گیاهی زین گل نمناک میروید
هوش مصنوعی: زمان زیادی نمانده است، پس دامن خود را از آب و خاک جمع کن. هنوز هم اندکی گیاه از این گل تر و تازه میروید.
فغانی پاک شو تا مهر گردد کینهٔ دشمنکه داروی محبت از زمین پاک میروید
هوش مصنوعی: برای اینکه کینه و دشمنی از بین برود و محبت به وجود بیاید، باید خود را از آلودگیها و کدورتها پاک کنی، چرا که عشق و محبت به مانند گیاهی است که تنها در زمین پاک و خالص رشد میکند.