شمارهٔ ۱۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به عشق و از دست دادن معشوق اشاره میکند و میگوید حتی پس از مرگ نیز چیزی از زیباییهای عشق از بین نرفته است. او به آرزوهایی که برآورده نمیشوند و بیمعنایی زندگی پس از جدایی اشاره میکند. همچنین، شاعر به ناتوانی دیگران در درک درد و رنجش اشاره میکند و به نوعی حس تنهایی و غربت در عشق را نمایان میسازد. در نهایت، تأکید بر این است که هیچ چیز نمیتواند جای خالی عشق را پر کند و جدایی حسرتی عمیق به همراه دارد.
پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندیدیک آفریده از تو مسیحا زیان ندید
هوش مصنوعی: در برابر لبهای تو، کسی جان خود را از دست داد، اما هیچ موجودی از دست تو به دلیل محبت و مهرت آسیب ندید.
جاوید کام ران که تویی در ریاض دهرگلدسته یی که آفت باد خزان ندید
هوش مصنوعی: جاوید کام را به دست آور که تو همانند یک گلدسته در باغ زندگی هستی که هیچگاه تحت تأثیر بادهای سرد پاییزی قرار نگرفتهای.
فردا جواب نقد کدام آرزو دهدعاشق که هیچگونه مراد از جهان ندید
هوش مصنوعی: فردا چه پاسخی برای آرزوهای کدام عاشق خواهد داشت، در حالی که او هیچ هدف و خواستهای از دنیا ندیده است؟
باور که می کند که مرا رفتن تو کشتاز خون چو کس بدامن پاکت نشان ندید
هوش مصنوعی: کسی که فکر میکند رفتن تو باعث مرگ من شده، در حالی که هیچ نشانهای از خون در دامن پاکت ندیده است.
کی در دلش گذشت که سوز من از کجاستدشمن که آتشم زد و داغ نهان ندید
هوش مصنوعی: کیست که در دلش این فکر خطور کرده که بداند من از چه چیزی رنج میبرم؟ این دشمنی که مرا سوزانده، نه درد من را دیده و نه نشان پنهانم را.
کس را چه انفعال، مرا طعن می کشدآسوده را چه درد که زخم زبان ندید
هوش مصنوعی: هیچ کس را به درد سر نینداز، من به راحتی طعنه میزنم، چه ارزشی دارد که درد خاصی بکشم وقتی که زخم زبان کسی را نخوردهام.
نگرفت در پناه خودم زاغ هم ز ننگکرگس چه عیبها که درین استخوان ندید
هوش مصنوعی: زاغ سیاه در پناه من قرار نگرفت، چون از ننگ کرگس، عیبها و نقصهایی را که در این استخوان وجود دارد، نمیتوان نادیده گرفت.
تا چشم باز کرد فغانی بدان کمرخود را به هیچ شکل دگر در میان ندید
هوش مصنوعی: به محض اینکه چشمش را باز کرد، فغانی را دید که هیچ گونه دیگر و به هیچ شکلی کمرش را نمیبیند.