شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسی عمیق و بیحد و اندازه از عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که در مجلس عشق او، هیچ چیز دیگری نمیتواند جایی داشته باشد و تنها عشق و دلواپسی است که در دلش میگنجد. او از مخاطب میخواهد تا از محبتش بنوشد و خاطر نشان میکند که غم و درد در دلش بسیار زیاد شده و دیگر جایی برای آن باقی نمانده است. در پایان، شاعر از بیان درد و فغان میحذر میکند، زیرا دیگر جایی برای این احساسات در خلوت او نیست. به طور کلی، شعر دربارهی عشق، غم و اشتیاق عمیق نویسنده به معشوق است.
به مجلسی که تویی می دگر نمیگنجدچه جای می که گلاب و شکر نمیگنجد
هوش مصنوعی: در مجلسی که تو حضور داری، دیگر کسی نمیتواند جای بگیرد، چه برسد به اینکه عطر و شیرینی هم در آن جا بگنجد.
بنوش از دل عاشق میی که میخواهیکه در خرابهٔ ما جام زر نمیگنجد
هوش مصنوعی: از دل عاشق، شرابی بنوش که دلت میخواهد، زیرا در خرابههای ما جام طلا جا نخواهد گرفت.
چه حالت است که در جام عیش مسکینانبه غیر شربت خون جگر نمیگنجد
هوش مصنوعی: وضعیتی که در آن، در لیوان شادی فقرا جز نوشیدن خون دل چیزی نمیگنجد.
محبت تو چنان ساخت سیرم از عالمکه در مزاج دلم خواب و خور نمیگنجد
هوش مصنوعی: عشق تو به اندازهای در جانم تاثیر گذاشته که دیگر نمیتوانم به خواب و خوراک فکر کنم و تمام توجه و حواسم معطوف به تو شده است.
میان ما و حبیب آنچنان معاملهایستکه گر فرشته شود غیر درنمیگنجد
هوش مصنوعی: در روابط ما و محبوبمان، نوعی پیوند و ارتباط وجود دارد که از هر چیزی، حتی از وجود فرشتگان نیز فراتر و غیرقابل توصیف است.
هزار گونه غم و درد در دلم کردیبس است، دیگر ازین بیشتر نمیگنجد
هوش مصنوعی: در دلم انواع و اقسام غم و درد وجود دارد و دیگر تحمل بیشتر از این را ندارم.
مکش دراز فغانی حدیث و شور مکندگر به خلوت ما درد سر نمیگنجد
هوش مصنوعی: دیگر فریاد و هیاهو نکن و در خلوت ما صحبت از درد و مشکل نکن، چرا که تحمل سختیها در این فضا نمیگنجد.