شمارهٔ ۲۳۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از شعلههای دلی میگوید که به شدت میسوزد و همچنان دچار درد و رنج است. او احساس میکند که به طالع بدی دچار شده و زندگیاش پر از مشکلات و گزند است. عاشق دیوانه نمیتواند مفهوم بخت خوب را بفهمد و هرگونه نصیحت برایش بیفایده است. او به خاطر داغ عشق و جفایی که دیده، بسیار سوخته و آزار دیده است. با وجود تلاشش برای رهایی از این غم و درد، همچنان به دام مشکلات گرفتار مانده و از عدم درک و قضاوت سختگیرانه مردم نیز گلایه دارد.
دود برآمد ز دلم چون سپنددور نشد از سر کارم گزند
هوش مصنوعی: دود از دل من برخاست و مانند عطر خوشی که فرار نمیکند، مصیبتها و مشکلاتم همچنان در کنارم باقی ماندند.
آه که با طالع بد آمدمدود سپندم نکند ارجمند
هوش مصنوعی: آه، چه بدبختی که با سرنوشت ناگوار به دنیا آمدم. این آتش غم و اندوه نتواند مرا به مقام و مرتبهای برساند.
عاشق دیوانه نداند که چیستطالع فرخنده و بخت بلند
هوش مصنوعی: عاشق دیوانه نمیداند که بخت خوب و آیندهی خوش چه معنایی دارد.
پند مگویید که من عاشقمنیش زبانم نبود سودمند
هوش مصنوعی: به دیگران نصیحت نکنید که من عاشق شدهام، زیرا زخم زبان شما برای من فایدهای ندارد.
سوختم این داغ جفا تا بکیپخته شدم آتش بیهوده چند
هوش مصنوعی: عذاب و ناراحتیهای گذرا را تحمل کردم تا چه زمانی به خودم بیایم و به بلوغ برسم. چرا باید به خاطر درد و رنجهای بیفایده خودم، همچنان بسوزم؟
صید مرادی نفتادم بدامگرچه بهر سوی فگندم کمند
هوش مصنوعی: مراقب هستم و به دام نمیافتم، هرچند که هر جا لازم باشد، تله میگذارم.
سوخت فغانی و مرادی نیافتآه از این مردم مشکل پسند
هوش مصنوعی: فغان زدن فغانی به جایی نمیرسد و کسی به غم و درد او توجهی نمیکند. آه از این مردم که همیشه خواستههای سخت و غیرقابل دسترسی دارند.