شمارهٔ ۲۶۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) سروده شده است. شاعر از آتش احساسات و یاد معشوقش سخن میگوید که همواره در دلش شعلهور است و او را رنج میدهد. او از معشوق میخواهد که بیاید و زندگیاش را روشن کند زیرا بدون او، دل او همواره در تاریکی و ناکامی است. شاعر به زیبایی چهره ی معشوق و تاثیر آن بر وجودش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او چقدر درد و سوزش ایجاد کرده است. در نهایت، او به این حقیقت میرسد که محفلها و شادیها با حضور عشق واقعی معنا پیدا میکنند.
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزدنگشته شعله از یک جا، به جای دیگر افروزد
هوش مصنوعی: هر لحظه یاد تو آتش شوقی در دلم میافروزد، و این شعله از یک مکان به مکان دیگری نمیرود.
درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرمبود چندان که پیش من کسی شمعی برافروزد
هوش مصنوعی: بیا و به خانه روشنی ببخش، چرا که امشب فرصتی برای زندگیام است و هیچکس تا به حال شمعی برای من روشن نکرده است.
گرم سوزد، خیال شمع رخسارت از آن خوشترکه محنتخانهی من بی تو شمع خاور افروزد
هوش مصنوعی: اگر شمعی بسوزد، تصور چهرهات برای من از آن زیباتر است، زیرا خانهام در absence of you در تاریکی و غم میسوزد.
نیفتد بیتوام یک ذره در دل پرتو شادیفلک هر چند شمع دولتم روشنتر افروزد
هوش مصنوعی: اگر من نتوانم حتی یک ذره از شادیهای آسمان را احساس کنم، هرچقدر هم که ثروت و خوشبختیام زیاد باشد و نورش بیشتر بدرخشد، برایم بیمعناست.
چه سوزست این که چون رو مینهم بر آتش گلخنز پهلوی دلم پیوسته روی اخگر افروزد
هوش مصنوعی: این احساسی دردناک و تلخ است که وقتی به آتش گلخن نگاه میکنم، حرارت و شعلههایش همچنان در قلبم تکرار میشود و دلم را میسوزاند.
چنین کز آتش رویت تن من گشت خاکستردلم آیینهی مقصود ازین خاکستر افروزد
هوش مصنوعی: از آتش زیبایی تو، وجود من به خاکستر تبدیل شد. دل من همچون آینهای است که از این خاکستر باید روشنایی بگیرد.
خوش آن محفل که بنشیند فغانی با دل سوزانجمال ساقی گلرخ به نور ساغر افروزد
هوش مصنوعی: محفل زیبایی که در آن کسی با دل شاداب و دلسوز، به خاطر زیبایی ساقی گلرخ، با صدای بلند و خوش، شادی و روشنایی را به وجود میآورد.