شمارهٔ ۲۷۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره شدت عشق و دلتنگی شاعر است. او میگوید که یاد معشوق هیچگاه از دلش نمیرود و حتی با گذشت زمان، غم و جراحتهای ناشی از جدایی همچنان در دلش باقی ماندهاند. شاعر به وفا و جفا اشاره میکند و میگوید که زخمهایش هنوز درد میکند. همچنین او به زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت از بیپناهی و جراحتهای ناشی از عشق سخن میگوید و احساس ناامیدی و تنهایی را ابراز میکند. شاعری که میتواند با عشقش فغان کند، اکنون به نظر میرسد که این احساسات نمیتوانند او را از حال و روزش نجات دهند.
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رودوز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
هوش مصنوعی: یاد تو از دل پرغم من بیرون نمیرود و تصویرت از چشمانم محو نمیشود.
نام وفا مبر که دلم از جفا پرستاین داغهای کهنه بافسون نمی رود
هوش مصنوعی: به یاد وفا نباش، زیرا دلم از ظلم و بیوفایی پر است. این زخمهای قدیمی به آسانی ترمیم نمیشوند.
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریختداغش هنوز از دل مجنون نمی رود
هوش مصنوعی: صد نوع گل از خانه لیلی شکوفا شد و پرید، اما سرما و غم دوریاش هنوز از دل مجنون نمیرود.
چشمم سپید گشت ولی آه کز دلمزلف سیاه و عارض گلگون نمی رود
هوش مصنوعی: چشمانم دیگر نمیتوانند ببینند، اما افسوس که عشق و زیبایی معشوق از دل من کنار نمیرود.
زینگونه کز جفا جگرم آب می کنیاز چشم من نکوست که جیحون نمی رود
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه با بدرفتاریات قلب مرا آزرده میکنی، از چشمانم اشک میریزد، اما این اشک خوب است، چرا که با غم و اندوه فراوانی که دارم، به اندازهی جیحون، یک رود بزرگ، جاری نمیشود.
آهم قبول نیست وگرنه کدام روزاین شعله ی ضعیف بگردون نمی رود
هوش مصنوعی: من دردی دارم که کسی آن را نمیپذیرد، ولی اگر این درد را قبول کنند، مطمئناً روزی این آتش کمجان به آسمانها خواهد رفت.
می شد فغانی از پی خوبان بصد نیازآیا چه گفته اند که اکنون نمی رود
هوش مصنوعی: میتوانستم به عشق خوبان فریاد بزنم و از روی نیاز درخواست کنم، اما نمیدانم چرا اکنون حرفی نمیزنم و silent هستم.