شمارهٔ ۳۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی وفا و بیوفایی در عشق میپردازد. شاعر از تلخی و سوزی صحبت میکند که در دل دارد و میپرسد که جایی برای شیرینی درد و محبت باقی مانده است یا نه. او به تضاد شب و صبح و وفای عشق اشاره میکند و میپرسد که خاصیت عواطف و دوستیها کجا رفته است. همچنین به یادآوری ارزشهای گذشته و نمک صحبتهای دیرینه اشاره میکند و از حالتی از ناکامی در عشق و وفا سخن میگوید. شاعر نهایتاً به این نتیجه میرسد که با وجود سوختن احساسات، ادب و اخلاق نیز در عشق فراموش شده است.
گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شدشیرینی درد از دل بی کینه کجا شد
هوش مصنوعی: اگر احساس تلخی و درد به دل میزنی، چرا آن شیرینی و لذتی که در دل بیکینهای وجود دارد، از بین رفته است؟
شب یار و سحر دشمن جان این چه وفاییستخاصیت نقل و می دوشینه کجا شد
هوش مصنوعی: در شب، یار همراه است و صبح، دشمن جان و این چه نوع وفایی است؟ ویژگی شراب و نقل کجا رفته است؟
از لخت کباب دل ما زود شدی سیرحق نمک صحبت دیرینه کجا شد
هوش مصنوعی: دل ما به سرعت از طعم لذیذ کباب سیر شد، اما حق صحبتهای قدیمی و دوستی که داشتیم کجا رفت؟
عاشق نشود تیره بیک آه ز مجنوننور و خرد طبع چو آیینه کجا شد
هوش مصنوعی: عاشق نمیشود کسی که دلش تیره و تار است. از مجنون نور و خردی که طبع او مانند آیینه باشد، کجا رفته است؟
مهر در گنجینه ی دل بود وفایتآن مهر وفا از در گنجینه کجا شد
هوش مصنوعی: عشق و محبت در دل من وجود داشت، اما وفاداری آن عشق و محبت از کجا رفته است و چرا دیگر در دل من نیست؟
هر چند بود سوختنی دلق فغانیآخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد
هوش مصنوعی: هرچند که دلق و جامهای فانی و زودگذر است، اما ادب و آداب را نباید فراموش کرد؛ پس این پوشش پشمینی چه سرنوشتی دارد؟