شمارهٔ ۳۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ندیم و ساقی میخواهد که عود را روشن کند و چهرهای زیبا به نمایش بگذارد. او شب را که آفتاب و ماه روی هم آمدهاند، فرصتی برای شادی و خوشي میداند و از ساقی میخواهد که شراب را در جام لعل برای مهمانان بیاورد. همچنین شاعر به زیبایی و لطافت طبیعت اشاره میکند و از او میخواهد که دل خود را با نغمههای دلنشین شاد کند. او از تلخی زندگی گلایه دارد و میخواهد که با نور معرفت و عشق، دل خود را روشن کند. در پایان، توصیه میکند که به خوشی و فرصتی که صحبت کردن با دوستان فراهم میکند، اهمیت داده شود و برای هر چیز خوب تلاش شود.
خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروزساقی بیا و چهره ی مقصود برفروز
هوش مصنوعی: برخیز، ای دوست، و آتش عود را روشن کن. ای ساقی، بیا و چهره محبوب را درخشان کن.
امشب که آفتاب حریفست و مه انیسشمع طرب بطالع مسعود برفروز
هوش مصنوعی: امشب که خورشید در دامن خواب و ماه یار شمع شادی است، شمع خوشبختی را روشن کن.
می ده ز جام لعل که مهمان بود عزیزمحفل بشمعهای زر اندود برفروز
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که کسی با محبت و ارادت، شراب گرانبهایی به مهمان گرامی میدهد و در این مجلس، چراغها و روشناییها با طلا پوشیده شدهاند تا زیبایی و شکوه بیشتری به محفل ببخشند.
اکنون که وحش و طیر بزیر نگین تستدریاب و دل بنغمه ی داود برفروز
هوش مصنوعی: اکنون که جانوران و پرندگان زیر سلطهی تو هستند، به این وضعیت توجه کن و دل خود را با آهنگهای دلنشین داود شاد کن.
دریاب ساقی این همه تا کی شراب تلخداغم بپسته ی نمک آلود برفروز
هوش مصنوعی: ای ساقی، بفهم که با این همه غم و تلخی شراب، تا کی میتوانم تحمل کنم؟ بگذار آتش وجودم روشن بماند و دردهایم را فراموش کنم.
دود چراغ دل دهدت نور معرفتآیینه ی جمال ازین دود برفروز
هوش مصنوعی: دود چراغ دل چشمهای از نور شناخت به تو میدهد؛ آینه زیبایی را با این دود روشن کن.
ای دوست در مقام رضا نه چراغ دلگو خصم تیره، آتش نمرود برفروز
هوش مصنوعی: ای دوست، در حالتی که راضی هستی، نه نوری برای دل برافروز، بلکه آتش نمرود را شعلهور کن.
صحبت غنیمتست فغانی سپند شودست و دلت بهرچه رسد زود برفروز
هوش مصنوعی: گفتوگو فرصتی ارزشمند است، پس خود را آماده کن و با اشتیاق به هر آنچه که میرسی، سریعاً اقدام کن و انرژیات را به کار بگیر.