شمارهٔ ۳۲۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از یار خود میخواهد که محبت و اعتماد را گم نکند و به حرف مردم توجه نکند. او از سوز دل مدعی و عذابهایی که از دوری عشقش میکشد صحبت میکند. شاعر میگوید که چندین بار به خاطر عشق خوشحال شده، اما حالا نمیداند که چرا دیگر سخن نمیگوید. او از خشم یار و دشنامهای دشمن میترسد و درخواست میکند که یارش به او رحمی کند. همچنین درباره سختیهای زندگی و درد دوری از محبوبش صحبت میکند و در نهایت بیان میکند که حالش از شدت احساسات بسیار بدتر میشود.
چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی بازاز ره نروی گوش به مردم نکنی باز
هوش مصنوعی: وقتی که با دوست خود صمیمی و وفادار شدی، نباید محبت و صداقت را فراموش کنی و همچنین نباید از مسیر درست دور شوی و به نظرات دیگران اهمیت بیشتری بدهی.
سوزد جگر مدعی از تندی خویتدر روی وی از شمع تبسم نکنی باز
هوش مصنوعی: دل کسی که به تو حسادت میورزد، از شدت زیباییات میسوزد. اما تو با لبخندت مانند شمعی در دل شب، به او توجهی نمیکنی و او را فراموش کردهای.
صد بار دلم را به سخن ساخته یی شادآخر چه شنیدی که تکلم نکنی باز
هوش مصنوعی: دلم را بارها با سخنان زیبا شاد کردی، اما نمیدانم چه چیزی شنیدی که دیگر صحبت نمیکنی.
از خشم تو و طعنه ی دشمن نبرم جانسوی من اگر چشم ترحم نکنی باز
هوش مصنوعی: من از خشم تو و دشنام دشمن نمیتوانم فرار کنم، اگر تو نخواهی به من ترحم کنی و چشم پوشی نکنی.
دیدی که چه خون خوردی از آوارگی ایدلجایی که رسی خو بتنعم نکنی باز
هوش مصنوعی: به یاد داری که چقدر زجر کشیدی و رنج بردی از بیخانمانی، ای دل؟ جایی که به آرامش میرسی، نباید دوباره آرامش را از دست بدهی.
مدهوش شد از خون دل خویش فغانیاز بهر چنین مست سر خم نکنی باز
هوش مصنوعی: شخصی از ناراحتی و درد دل خود بیخود شده و از این حال از کسی که به خاطر محبت یا شوق، خماری میکشد، خواسته است که دیگر به سراغ آن حال نرود و دوباره به حالت مستی برنگردد.