شمارهٔ ۳۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساس آشفتگی و پشیمانی خود سخن میگوید. او آرزو میکند که کاش نمیزیست تا از خجلتی که به خاطر مستی و رفتارهای ناشایستش در روز به وجود آمده، رهایی یابد. او از زبانی که در حالت مستی چیزی میگوید، نادم است و به خود میگوید که چرا به یاد یارانش به خاطر رفتارهایش در مستی، آزار رسانده است. همچنین حسرت میخورد که ای کاش به جای نوشیدن الکل، خون مینوشید تا از این عذاب برخوداری یابد. شاعر از اینکه نتوانسته به موقع از درد و ناراحتی خود بگوید، ابراز تأسف میکند.
من آشفته هم در خواب مستی کاش میمردمکه روز از مستی شب این همه خجلت نمیبردم
هوش مصنوعی: من در خواب، در حالی که مست هستم، آشفتهام. ای کاش میمردم، چون دیگر مجبور نبودم صبحها از خجالت ناشی از مستی شب قبل رنج ببرم.
زبان خود به دندان میگزم هر دم من ناکسکه از بهر چه در مستی لبت را نام میبردم
هوش مصنوعی: هر لحظه زبانم را به دندان میزنم، چون نمیدانم چرا در حالتی که مست هستم، نام لبهایت را میبرم.
کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانیچو یاد آرم که در مستی سگ آن کوی آزردم
هوش مصنوعی: مجبورم که به خاطر خودم احساس ناراحتی کنم و از پشیمانی رنج ببرم، وقتی یادم میآید که در حال مستی، به کسی در آن خیابان بیاحترامی کردم.
به مستی دوش رنجانیدم از خود خاطر یارانچه کردم کاش خون میخوردم و آن می نمیخوردم
هوش مصنوعی: در شب گذشته، به خاطر نوشیدن مشروب، دوستانم را ناراحت و رنجاندن خودم را سرزنش میکنم. ای کاش به جای نوشیدن مشروب، خون مینوشیدم و این شراب را نمینوشیدم.
فغانی یار چون میشد ملول از هایهای منچرا اول به آه و ناله جان بر لب نیاوردم
هوش مصنوعی: وقتی که محبوبم از گریه و زاری من دلزده میشد، چرا در ابتدا با آه و نالههایم جانم را به لب نیاوردم؟