شمارهٔ ۳۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی دلتنگی و احساساتی است که فرد به خاطر معشوقش تجربه میکند. شاعر هر لحظه به یاد معشوق است و تصویری از او در ذهنش میسازد، اما درد و رنج او از عشق و حسادت رقبایش، او را آزار میدهد. او میگوید که اگرچه دلش پر از غم و حسادت است، اما نمیتواند به این احساسات خالصانه پاسخ دهد. در نهایت، شاعر از افسردگی و ناامیدیاش شکایت میکند و به سرنوشت دردناک خود اشاره میکند. این شعر به زیبایی عمق عواطف انسانی و پیچیدگی عشق را به تصویر میکشد.
هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنمصورت او بخیال آرم و نظاره کنم
هوش مصنوعی: هر لحظه به فکر آن معشوق بازیگوش و ستمگر هستم. تصویر او را در خیال خود میآورم و به تماشای او مینشینم.
بسکه خون جگرم می شود از دیده روانزهره ام نیست که یاد دل آواره کنم
هوش مصنوعی: بسیار گریه میکنم تا جگرم خونین میشود و به قدری غمگینم که حتی توانایی ندارم به یاد دل آشفتهام بیفتم.
دلم از رشک رقیبان تو صد چاک شودگرنه آهی کشم و پیرهنی پاره کنم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر حسادت رقیبان تو بسیار میشکافد و آزرده میشود. اگر کاری از دستم برنیاید، تنها آهی میکشم و لباس خود را پاره میکنم.
من کجا و گل نرگس اگرم دست دهدگریه بر خون دل و زردی رخساره کنم
هوش مصنوعی: من در مقایسه با گل نرگس چه جایگاهی دارم؟ اگر به من اجازه داده شود، با دل پر از درد و چهرهای زرد، اشک بریزم.
تا کی از بهر دوای صد پاره ی خویشسر بزانو نهم و بیهده صد چاره کنم
هوش مصنوعی: تا کی باید برای درمان دردهای درونم به زانو بیفتم و بیهوده تلاش کنم؟
خون شود همچو فغانی دلم آندم که بخودیاد از همدمی آن بخت خونخواره کنم
هوش مصنوعی: در زمانی که به یاد همراهی آن سرنوشت بدبخت میافتم، دلم مانند فغان به شدت میجهد و رنج میکشد.