شمارهٔ ۴۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان عشق و درد و آتش درونی خود پرداخته است. او از سوختن دلش به خاطر عشق به ساقی و جلسات شرابخواری سخن میگوید. احساس تنهایی و بیکسی او را در گوشهای ویران کرده و هیچکس به او کمک نکرده است. او از بیتوجهی دیگران به حالش گلایه میکند و میگوید، در آتش عشق خود میسوزد. شاعر به شدت به یاد معشوقش است و از آتش اشتیاقش مینالد. او در نهایت به حسرت از دست رفتن آرزوهایش اشاره میکند و میگوید که تمامی امیدها و خواستههایش به باد رفتهاند.
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیممجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر دوستداران و دلهای آگاه، دلمان را فدای آنها کردیم و به خاطر رویاهایمان، زندگیمان را به بزم و شادیها تقدیم کردیم.
آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزدچندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که ما چقدر در دل خود آتشی داریم و چقدر سوختهایم، نه محرم و نه بیگانه.
ما را کسی در انجمن خویش ره ندادچون بیکسان بگوشه ی ویرانه سوختیم
هوش مصنوعی: کسی در جمع ما را راهنمایی نکرد و به ما توجهی نکرد، بنابراین مانند دیگران در گوشهی تنهایی و دلسردی سوختیم و رنج بردیم.
غمخوار گو مسوز سپند از برای ماما چون در آتش دل دیوانه سوختیم
هوش مصنوعی: دوست غمخوار، لطفاً نگذار که آتش از تو به دل ما برسی. ما خود در آتش عشق دیوانهوار سوختهایم.
هرگز نداد صحبت بیگانه پرتویپیش چراغ خویش چو پروانه سوختیم
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نده که صحبت یا نظر دیگران بر نور و روشنایی واقعی خودت تأثیر بگذارد. ما مانند پروانهای هستیم که در جستوجوی نور خود میسوزیم.
جان در سر زبان شد و کوته نشد سخنافسوس کاین چراغ بافسانه سوختیم
هوش مصنوعی: جانم در دل کلام قرار گرفت و سخن کوتاه نشد. افسوس که این نور وجود ما به خاطر یک افسانه خاموش شد.
تا صحبت تو هست چه پرتو دهد دگرحالا به یک کرشمه ی مستانه سوختیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که با تو صحبت میکنم، دیگر چه افکاری میتواند به سراغم بیاید؟ حالا با یک ناز و کرشمهی جذاب تو، ما به هیجان و شوقی دچار شدهایم.
بس خرمن مراد فغانی بباد رفتما غافلان در آرزوی دانه سوختیم
هوش مصنوعی: بسیاری از آرزوها و خواستههای ما مانند خرمنی از غله در باد پراکنده شد. در حالی که ما غافل بودیم و فقط به فکر به دست آوردن دانهای بودیم، در آتش آرزوهایمان سوختیم.