شمارهٔ ۴۰۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ حسرت و ناکامی عاشقانه سروده شده است. شاعر از دوری معشوق و عدم توجه او به خود گله میکند و میگوید که در نبود او، امید و خوشحالی را از دست داده است. او به یاد میآورد که هرگز نتواسته است از لحظات خوشی در کنار معشوق بهرهمند شود و عمرش را در غم و اندوه گذرانده است. شاعر حس میکند که هیچگاه فرصتی برای ابراز احساساتش به معشوق نداشته و در تمام زندگیاش با درد و اندوه مواجه بوده است. در نهایت، او به ناامیدی و فریادهایش از جور روزگار اشاره میکند که نتوانسته است به آرامش برسد.
رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتمدل برگرفتم از تو، چو کامی نداشتم
هوش مصنوعی: وقتی که از محلهات خارج شدم، چون جایی برای ماندن نداشتم، دل را از تو بر کَندم، چون چیزی برای به دست آوردن نداشتم.
یکباره از وفای تو برداشتم امیدچون از تو التفات تمامی نداشتم
هوش مصنوعی: در یک لحظه از اعتماد و امیدم به وفایت دست برداشتم، زیرا هیچ توجهی از سمت تو دریافت نکردم.
بر دل کدام روز که از همدمان تودردی ز ناخوشی پیامی نداشتم
هوش مصنوعی: در کدام روز بوده که من از دوستانت یا همدمان تو، خبری از درد و رنجی نداشتهام؟
روزی بکوی تو نگذشتم که در کمینآه کسی ز گوشه ی بامی نداشتم
هوش مصنوعی: روزی به کوی تو گذر نکردم، در حالی که از گوشهای، آه کسی را نمیشنیدم.
فریاد ازان زمان که رسیدی تو سرگرانوز بیخودی مجال سلامی نداشتم
هوش مصنوعی: زمانی که تو به سرم رسیدی، به قدری مست و غرق در خودم بودم که حتی نتوانستم سلامی به تو بگویم.
عمرم گذشت در غم و آخر بکام دلدر گوشه یی بپیش تو جامی نداشتم
هوش مصنوعی: زندگیم در سختی و اندوه گذشت و در نهایت، وقتی به تو نزدیک شدم، حتی یک جام برای دلخوشی نداشتم.
روزی نشد که همچو فغانی ز جور بختفریاد صبح و گریه ی شامی نداشتم
هوش مصنوعی: هرگز روزی نبوده که به خاطر شُکایت از بدشانسی، صدای ناله و گریهام به گوش نرسد.