شمارهٔ ۴۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سوز و گداز دل خود در عشق و حضور محبوب میگوبد. او میگوید که به خاطر نور محبوبش زنده است و در آتش عشق او سوزانده میشود. همچنین، اشاره میکند که در زندگی هم از درد دشمن و هم از آزار دوست رنج میبرد و این سوزش در وجودش دائمی است. شاعر احساس میکند که در غم و شادی همزمان در آتش عشق محبوبش میسوزد و به وفای او امید دارد، هرچند که وفا را دور از دسترس میبیند. در نهایت، او به داغها و دردهایی که از عشق میکشد اشاره میکند و از جان صبور خود در این مسیر صحبت میکند.
امشب چراغ دل بحضور تو سوختمجاوید زنده ام که ز نور تو سوختم
هوش مصنوعی: امشب به خاطر حضور تو، عشق و شوق من به شدت روشن شد و هنوز هم زندهام زیرا از نور تو زندگی میکنم.
مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتادطالع نگر که وقت ظهور تو سوختم
هوش مصنوعی: در شهر همه جا به شهرت رسیدی، و من در آتش عشق تو سوختم. به سرنوشت توجه کن که زمان ظهور تو، باعث شد به شدت داغ بشوم.
گاهی بدرد دشمن و گاهی بداغ دوستعمری چنین بحکم ضرور تو سوختم
هوش مصنوعی: گاهی برای دشمنان به دردسر میخورم و گاهی به خاطر زخمهای دوستی، عمری را بر اساس ضرورت به آتش سوزاندهام.
در غم تمام دردی و در عیش جمله سورای دل بداغ ماتم و سور تو سوختم
هوش مصنوعی: در تمام غمها و دردهای زندگیام، در شادیها و جشنها، ای دل، من بین غم و شادی سوختم و به وجود تو آتش زدهام.
هستم در آتش تو همان می دهی زبانای بی وفا ز وعده ی دور تو سوختم
هوش مصنوعی: در آتش عشق تو در حال سوختن هستم، اما تو که بی وفایی، همچنان من را به وعدههای دور و درازت دلخوش میکنی.
داری هزار داغ فغانی و زنده ییخوش در وفای جان صبور تو سوختم
هوش مصنوعی: تو با هزار غم و درد در دل خود زندگی میکنی و من به خاطر وفاداری و صبری که در وجود تو میبینم، به شدت رنج میبرم.