شمارهٔ ۴۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربه ناامیدی و بیوفایی سخن میگوید. او در شب بدمهر، فردی را میبیند که به ظاهر با او مهربان است، اما در باطن قلبی سخت و بیرحم دارد. او در حین دیدار با رقیبش، از گفتوگو با او صرفنظر میکند، زیرا احساس میکند در این شرایط دچار ننگ و بیاحترامی شده است. در نهایت، شاعر به فغان و احساس تنهایی خود اشاره میکند و از این که در محفل عشق، بیتوجهی و سردی را تجربه کرده است، ابراز ناامیدی میکند.
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدمبه بخت خود دل بدروز را در جنگ میدیدم
هوش مصنوعی: در شب، بیوفایی او را با دیگری بهگونهای میدیدم که گویی همه چیز یکسان است. به خاطر سرنوشتم، دل مضطربم را در چالش و درگیری میدیدم.
به ظاهر مینمود آن بیوفا دلگرمیی با منولی در باطنش دل سختتر از سنگ میدیدم
هوش مصنوعی: ظاهراً آن بیوفا به من دلگرمی میداد، ولی در درونش احساسی سرد و سختتر از سنگ داشتم.
به راهی با رقیبان دیدم آن بدمست را ناگهنگفتم یک سخن با او محل چون تنگ میدیدم
هوش مصنوعی: در جایی که با رقبای خود در حال حرکت بودم، ناگهان آن فرد مست را دیدم. به دلیل اینکه وضعیت مناسبی نبود، نتوانستم حتی یک کلمه با او صحبت کنم.
مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمتنمیگشتم چنین محروم اگر این ننگ میدیدم
هوش مصنوعی: به من نگو که در کنار حریف باشم، ای چراغی که اگر به مهمانیات میآمدم، این عذاب و ننگ را نمیدیدم.
فغانی کز فغان یک دم نیاسودی چه شد یاربکه او را دوش در بزم تو بیآهنگ میدیدم
هوش مصنوعی: فغانی تمام شب از درد و اندوه بیوقفه ناله میکرد، چه شد که ناگهان در مجالس تو او را بیسر و صدا دیدم؟