شمارهٔ ۴۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که به خاطر دیدن زیبایی و روی معشوق، از همه چیز دل میکند و به سراغ او میآید. شاعر میگوید که در راه عشق، سختیها و طعنههای مردم را تحمل میکند و همواره به سمت معشوقش میرود. او همچنین تأکید میکند که این عشق او را به گونهای مجذوب کرده که همه شوق خود را صرف دیدن معشوق میکند و هیچ حسرتی برایش باقی نمیماند. در نهایت، او به معشوق میگوید که از او دور نشود، چرا که او همیشه به سمت او میآید.
متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو میآیمکه من آنجا برای دیدن روی تو میآیم
هوش مصنوعی: لطفاً آن چهرهی زیبا را از من دور نکن، حتی برای یک لحظه، چرا که من به خاطر دیدن تو به اینجا میآیم.
دل از اندیشهٔ اغیار باز آورده در آن کوبرای سجدهٔ محراب ابروی تو میآیم
هوش مصنوعی: دلم را از فکر دیگران بینیاز کردهام، حالا برای سجده کردن در محراب ابروی تو به آنجا میآیم.
تو هردم میکنی صد جور و من از بهر یک دیدنز مردم میکشم صد طعنه و سوی تو میآیم
هوش مصنوعی: تو هر روز رفتارهای گوناگونی داری و من برای یک بار دیدن تو، از مردم شنوندهی هزاران سرزنش میشوم و باز به سمت تو میآیم.
برد خوی توام هردم به راهی و من مسکینز بس شوقی که دارم از پی خوی تو میآیم
هوش مصنوعی: هر لحظه من به دلیلی دنبال تو میآیم، در حالی که تو در حال رفتن به راههای خودت هستی. من در این مسیر، مثل یک نفر نیازمند و بینوا، با تمام اشتیاقم به دنبال تو هستم.
مبر حسرت به من ای آنکه از بزمش روی کشتهکه من هم چون فغانی زود پهلوی تو میآیم
هوش مصنوعی: ای کسی که از مهمانیات روی برگرداندهای، حسرت نخور، زیرا من هم مانند فغانی به زودی به کنارت میآیم.