شمارهٔ ۴۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، اشاره میکند. او از زخمهایی که بر دلش نشسته صحبت میکند و نشان میدهد که این زخمها هرگز خوب نمیشوند. عشق لیلا و دیوانگی مجنون را به تصویر میکشد و به غرور لیلا که او را از خود دور کرده، اشاره میکند. شاعر از تلاش خود برای بهبود وضعیت و پیدا کردن آرامش میگوید، اما میفهمد که هیچ چیز نتوانسته او را درمان کند. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر زخمها زیادی هم عمیق باشند، باز هم در برابر عشق واقعیاش تسلیم شده و نمیتواند از آن گریزی داشته باشد.
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیمآهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم
هوش مصنوعی: ما از درد و ظلم تو به شدت رنج بردیم و با فریادی غمناک، غصههای دل را بیرون ریختیم.
لیلی نمینمود رخ از غایت غرورمجنون شدیم و دامن محمل شکافتیم
هوش مصنوعی: لیلی به خاطر غرور زیادش، خود را از دیدهها پنهان کرده بود و ما به خاطر او، چنان دچار عشق و جنون شدیم که حتی دامن محمل را پاره کردیم.
زخم آنچنان نشد که فراهم شود دگراین دل نه همچو مردم عاقل شکافتیم
هوش مصنوعی: زخم به حدی نبود که دل من دوباره بتواند مانند دیگران ترمیم شود و این دل را شکستهام.
یک بخیه ی درست نزد کس بکار مادلق سیاه خویش بباطل شکافتیم
هوش مصنوعی: ما هیچ کس را برای اینکه به ما کمک کند و مشکلاتمان را حل کند، نمیشناسیم و در عوض، خودمان با دلبستگی به باطل و نادرست، مسائلمان را از هم میپاشیم.
الماس پاره بود نه یاقوت آبدارهر چند بیشتر جگر گل شکافتیم
هوش مصنوعی: الماس تکهای بود، نه یاقوت درخشان، هرچقدر هم که تلاش کردیم و سختی کشیدیم.
روزی نشد بسایه ی نخل حرم درستاین خرقه کز حرارت منزل شکافتیم
هوش مصنوعی: روزی در سایه نخل حرم نشد که این خرقه را که به خاطر گرمای خانه پاره کردیم، درست کنیم.
چون شد فغانی این همه زخم نهان درستما هم نه سینه با تو مقابل شکافتیم
هوش مصنوعی: وقتی این همه زخمهای پنهان به فغان درآمد، ما هم سینهمان را برای تو شکافتیم و در برابر دردهای تو ایستادیم.