شمارهٔ ۴۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و دلنشین، عشق خود را به معشوق توصیف میکند. او به چشمان روشن معشوق اشاره دارد و میگوید که این چشمان باعث شادی و نعمت در دو عالم میشوند. شاعر احساس میکند که هر قدم به سوی معشوق او را به بهشتی میبرد و از مسیری که به کعبه میانجامد، صرف نظر میکند. همچنین او ظرافت و زیبایی معشوق را با گل و نسیم صبحگاهی مقایسه میکند و ابراز میکند که نمیتواند از زیبایی او دور بماند. در پایان، شاعر به احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که هیچ نعمت و خوشی دیگری مثل نگاه معشوق نمیتواند او را راضی کند.
منم و دو چشم روشن به رخ تو باز کردنز نعیم هر دو عالم در دل فراز کردن
هوش مصنوعی: من هستم و دو چشم روشن که بر تو گشودهام، از نعمتهای هر دو دنیا در دل خود بهرهمند میشوم.
قدمی به هستی خود زدنست، قصه کوتهبه خیال کعبه تا کی ره خود دراز کردن
هوش مصنوعی: قدم زدن در بهشت، داستانی است کوتاه که نباید به خیال کعبه، راهی را طولانی کرد.
چو تو صبح و شام خوانی به حریم وصل ما راچه ضرورتست ازین در سفر حجاز کردن
هوش مصنوعی: وقتی تو هر صبح و شب، نام من را به زبان میآوری، چه نیازی است که برای رسیدن به وصل ما، سفر به حجاز را پیش بگیری؟
تو گلی و من ز بویت چو نسیم صبحگاهیبه چه رو توانم ای گل ز تو احتراز کردن
هوش مصنوعی: تو زیبایی و من مانند نسیم صبحگاهی هستم، اما نمیتوانم از زیبایی تو دور شوم و خود را از آن جدا کنم.
قدمی به دیدهام نه که بود نشان دولتبه سر نیازمندان گذری به ناز کردن
هوش مصنوعی: چشمی به من نگریسته که نشاندهندهی نعمت و خوشبختی برای نیازمندان است و این نگاه را نشانهای از افتخار میدانم.
چه عنایتست یا رب ز پی هزار غمزهگرهی ز طاق ابرو به کرشمه باز کردن
هوش مصنوعی: ای خدا، چه لطفی است که با هزاران نگاهی دلنشین، گرهای از ابروهای زیبا را میگشایی و راز پنهانش را آشکار میکنی.
چو زر از خیال لعلت منم و دلی پر آتشنفسی به زرد رویی زدن و گداز کردن
هوش مصنوعی: من مانند طلا از خیال زیبایی تو هستم و دلم پر از آتش عشق توست؛ نفسم در حال زرد شدن است و در حال گداختن میباشم.
به نعیم هر دو عالم نکند به دل فغانینظری به نازنینی ز سر نیاز کردن
هوش مصنوعی: نعمتهای هر دو جهان را نمیتوان با یک نگاهی جستجو کرد، زیرا برای دستیابی به آنها باید با نیاز و تواضع به درگاه معبود پناه برد.