شمارهٔ ۴۷۲
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی به نوشیدن شراب و لذتبردن از زندگی است. شاعر به ساقی یا نوشیدنیفروش میگوید که باید برای او شراب بیاورد و به یاد داشته باشد که اگر کسی حریف او باشد، باید آب را به او برساند. او به ساقی اشاره میکند که نیازی به نور شمع و چراغ نیست چرا که شراب نور و روشنی به او میدهد. همچنین، شاعر با تشبیه خود به ذرهای از خاک، به عزت و ارزش انسانی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که با زیباییهای زندگی مانند گل و گلاب او را آشنا کند. در پایان، به پیر مغان اشاره میکند که باعث قبول دعاها و نیازهای اوست و از او میخواهد که درخواستهایش را به آن پیر برساند.
بته رسید قدح ساقیا شراب رساناگر حریف منی آب را به آب رسان
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که گلابی به خوشه میرسد، برای من شراب بیاور. اگر تو رفیق من هستی، آب را به آب برسان.
بحق جام جم و آب خضر ای ساقیکه جرعه یی بمن تشنه ی خراب رسان
هوش مصنوعی: ای ساقی، به حق جام جم و آب خضر، یک جرعه از می به من که تشنه و خرابم برسان.
چه حاجتست بشمع و چراغ چون می هستبرون خرام و صراحی بماهتاب رسان
هوش مصنوعی: نیازی به شمع و چراغ نیست، وقتی که شراب هست. بیا و به آرامی بیرون برو و آن چیزی که درخشش ماه را به ما میرساند، بیاور.
چو ذره از سر این خاکدان دون برخیزکلاه گوشه ی عزت به آفتاب رسان
هوش مصنوعی: همچون ذرهای از این خاک بیارزش برخواه، تا کلاهی که نماد شرافت است را به آفتاب برسانی.
ثواب کعبه نبخشند بی مشقت راهبیا و دست بر این حلقه ی رکاب رسان
هوش مصنوعی: برای رسیدن به ثواب و پاداش بزرگ، باید تلاش و زحمت بکشید. بنابراین، بیا و با حوصله به این سفر دشوار بپرداز و خودت را به این دروازه و محل مقدس برسان.
بتاب دامن و از لطف قطره های عرقشکست و ریخت بکار گل و گلاب رسان
هوش مصنوعی: شاداب و دلانگیز باش و با زبانی نرم، از زیبایی و لطافت عرقی که بر چهرهات نشسته است، بگو تا به دنیای گل و عطر گلاب راه یابد.
جناب پیر مغان قبله ی قبول دعاسترخ نیاز فغانی به آن جناب رسان
هوش مصنوعی: پیر مغان، که جایگاه دعا و درخواستهای ماست، چهرهی نیازی را به آن بزرگوار برسانید تا مورد قبول قرار گیرد.