شمارهٔ ۴۷۹
هوش مصنوعی: بهار به من سرشک دیدهام را به سوی صحرا ببرد. برای لالههای زیبا برگ سبزی پیدا کن. اگر با لباس نیلگون به چمن بیایی، نشسته و بند لباس سوسن آزاد را باز کن. از هر سو شاخ گل نرگس به چشم میخورد، و تو در حیرت ماندهای، پس به آسمان نگاه کن. چشمان خونریزش به سوی عاشقان نظر دارند، ای دل! درهای رحمت باز شده، چیزی را طلب کن. هنگامی که باد شکوفهها را در چمنها بگشاید، فغانی از دلبران ماهچهره را سر بده.
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کنبرای لالهرویان برگ سبزی چند پیدا کن
هوش مصنوعی: بهار است، ای اشک چشمان من، به دشت برو و برای زیباییهای لالهرو، چند برگ سبز پیدا کن.
قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیینشین و سوسن آزاد را بند قبا واکن
هوش مصنوعی: وقتی به سوی باغ میرسی و لباس نیلگون به تن داری، بنشین و گلهای سوسن آزاد را از قبا بگشای تا نمایش زیبای آنها بهتر دیده شود.
ز هر جانب بود در جلوهای شاخ گل نرگسچه در حیرت فروماندی زمانی چشم بالا کن
هوش مصنوعی: از هر سو که نگاه کنی، زیبایی و جلوهای از شاخ گل نرگس وجود دارد. اینقدر captivated و شگفتزده شدهای که مدتی طولانی است که به بالا نگاه نکردهای.
نظر دارند سوی عاشقان چشمان خونریزشدلا درهای رحمت باز شد چیزی تمنا کن
هوش مصنوعی: چشمان پر اشک عاشقان مورد توجه قرار گرفته و درهای رحمت برای آنها باز شده است، پس چیزی را که میخواهی از دل بخواه.
چو اوراق شکوفه در چمنها باد بگشایدفغانی گفتگوی دلبران ماهسیما کن
هوش مصنوعی: زمانی که باد به ورقهای شکوفه در باغها وزید، صدای شکوهمند و دلنشینی از دلبران زیبای ماهصفت به گوش میرسد.