شمارهٔ ۵۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و ناامیدی خود میگوید و اشاره دارد که سالها از آرزوهایش دور مانده و شادی و خوشبختی از او رفته است. او بیان میکند که آتش ناامیدی در جانش افتاده و امیدش از بین رفته است. همچنین، عشق و ملامت در زندگیاش به جایی نرسیده و بوی خوشی از کارهایش رخت بر بسته است. شاعر در دل خود غم و درد را حس میکند و به نگرانی از ناکامیهایش میپردازد. او به این نتیجه میرسد که اگر آسمان هم خواستههای او را برآورده نکند، نباید غمگین شود، زیرا اعتماد به آن نیز از بین رفته است.
عمریست کز سر ما میل مراد رفتهشادی و کامرانی ما را زیاد رفته
هوش مصنوعی: سالهاست که از سر ما خواستهها و آرزوها رفته و شادی و خوشبختیمان به دور شده است.
از برق نا امیدی آتش بجان فتادهوز آه نا مرادی هستی بباد رفته
هوش مصنوعی: از ناامیدی و شکست، روح و جان آدمی به شدت آسیب میبیند و در نتیجه، همه چیز به باد میرود.
در غنچه ی دل ما رنگ بهی نماندهوز کار بسته ی ما بوی گشاد رفته
هوش مصنوعی: در دل ما هیچ نشانهای از شادی و امید باقی نمانده و احساسات ما دیگر بوی تازگی و زندگی را نمیدهند.
عشقست و صد ملامت گفتن چه سود ما راکاین بر صلاح مانده وان بر فساد رفته
هوش مصنوعی: عشق است و اینکه دیگران ما را سرزنش کنند، برای ما مفهومی ندارد، زیرا این مسیر به نفع ماست و آن مسیر به زیان ما رفته است.
در عاشقی و مستی گشتم چنانکه از منبر آسمان فرشته بی اعتقاد رفته
هوش مصنوعی: در عشق و حال مستی، به وضعی رسیدم که انگار فرشتهای در آسمان، به من بیاعتنا شده است.
روز و شب از غم دل این چشم خونفشانرااشک از بیاض ریزان نور از سواد رفته
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر غم دل، اینچنین چشمانم پر از اشک است؛ اشکها مانند باران در حال ریختن هستند، در حالی که نور از تاریکی فرار کرده است.
گردون اگر نبخشد کام دلت فغانیغمگین مشو که از وی این اعتماد رفته
هوش مصنوعی: اگر آسمان (یا سرنوشت) خواستههای دلت را برآورده نکند، نگران نباش و غمگین نشو، زیرا این اعتماد از او (آسمان) رفته است.