شمارهٔ ۵۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و از آرزوهایش صحبت میکند. او به یاد کسی میافتد که به او گفته بود از کوی عشق دور شود. شاعر میگوید حتی اگر با کسی همنفس شود، قلبش همچنان مرده است و امیدی به شادی ندارد. او به شرایطی اشاره میکند که اگرچه ممکن است تلاش کند، همچنان غمگین و رنجیده باقی میماند. در نهایت، به این نکته میپردازد که هرگز نمیتواند از عشق خود دست بکشد و حتی اگر در مسیر طوفان نیز بیفتد، همچنان به عشق خود پایبند خواهد ماند.
تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزیببویی قانع از آن خاک مشک افشان شوم روزی
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر روزی از کوی تو دور شوم، به بوی خوش آن خاک عطرآگین راضی میشوم و سیر میکنم.
همان دل مرده ام گر با مسیحا همنفس گردمهمان آزرده ام گر پای تا سر جان شوم روزی
هوش مصنوعی: اگرچه دل من مرده است، اگر با کسی مانند مسیحا هم صحبت شوم، هنوز هم دلخوره و آزردهام. حتی اگر روزی جانم را کاملاً فدای چیزی کنم، همچنان همان فرد آزرده باقی میمانم.
اگر دانم که آب زندگی بارد نه آب شورمحالست اینکه شاد از دیده ی گریان شوم روزی
هوش مصنوعی: اگر بفهمم که زندگی حقیقی و خالص در آب زنده است و نه در آب شور، غیرممکن است که روزی با دیدن چشمان گریان، شادی کنم.
من و لبهای خشک و دیده ی تر بخت آنم کوکه سیراب از کنار چشمه ی حیوان شوم روزی
هوش مصنوعی: من با لبهای خشک و چشمان اشکبار، امیدوارم روزی بهدست بیاورم که از چشمهی حیات سیراب شوم.
نشوید از دلم گردی اگر دریا کنم دیدهنخیزد از رهم گردی اگر طوفان شوم روزی
هوش مصنوعی: اگر دریا باشم و دل را از خشم پاک کنم، حتی یک ذره غبار هم از دلم نمیرود. و اگر روزی دچار طوفانی شوم، باز هم هیچ چیزی از راهم دور نخواهد شد.
نهادم چون فغانی سر بدار عشق و وارستمچه سر دارم که در بند سر و سامان شوم روزی
هوش مصنوعی: من برای عشق فغان و نالهام را به میدان آوردهام و آزادانه از خودم بگذرم. چه چیزی از سرم باقی مانده که بخواهم به سرنوشت و ترتیب زندگیام وابسته بمانم؟ روزی در این لحظه حساس و پرشور، در واقع نه چیزی برای از دست دادن دارم و نه قصد سامان دادن به زندگیام.