شمارهٔ ۵۵۴
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به توجه و گشایش دل از میان مشکلات و فتنههاست. شاعر از کسی خواسته تا به او نگاهی کند و جان تشنهاش را سیراب کند. او در انتظار یک نگاه است که دردهایش را تسکین دهد. همچنین به رقبای خود اشاره میکند و از نیاز به جلب محبت و دوستی صحبت میکند. در ادامه، شاعر به زیبایی و خاص بودن لحظات اشاره میکند و میگوید که با وجود مشکلات، باز هم امید به خوشی و گشایش دل دارد. در نهایت، او توصیه میکند که از قید و بندهای دل رها شویم و راهی برای دیدن زیباییها پیدا کنیم.
بنشین و از میان کمر فتنه را گشایتا جان تشنه را دهم آبی قبا گشای
هوش مصنوعی: بنشین و به آرامی مشکلات را حل کن تا بتوانم به جان تشنهام آبی برسانم.
در انتظار یک نگهم جان به لب رسیدچشمی به روزگار من مبتلا گشای
هوش مصنوعی: منتظر یک نگاه هستم که جانم را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. چشمی که میتواند درد و رنج من را در این روزگار بگشاید.
از حد گذشت روشنی مجلس رقیبیک ره در خرابه این بینوا گشای
هوش مصنوعی: روشنی مجلس رقیب از حد فراتر رفته است، لحظهای در این ویرانه به حال این بیچاره نگاهی بینداز.
داری هوای صحبت بیگانه همچنانچون گویمت که در به رخ آشنا گشای
هوش مصنوعی: تو در دل خود آرزوی گفتگو با دیگران را داری، اما نمیدانم چطور به تو بگویم که در جمع دوستان خودت باز کن و صحبت کن.
ای ترک مست بوی خوشت عالمی گرفتبند قبا که گفت که پیش صبا گشای
هوش مصنوعی: ای جوان خوشظاهر و شگفتانگیز، بوی خوشی که از تو بلند میشود، همه جا را تحت تأثیر قرار داده است. لباسهای زیبای تو، گواهی بر زیبایی و جذابیت توست. بگذار نسیم صبحگاهی، آن را برای دیگران نیز نمایان کند.
نگشود هرگزم گرهی دل به خندهایآه ار بماند این گره بسته ناگشای
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم گره ای از دل را با خنده باز کنم. اگر این گره همچنان بسته بماند، هیچ چیزی نمیتواند آن را باز کند.
راه نظر ببند فغانی به آن غزالیا چشم خیره در ره تیر بلا گشای
هوش مصنوعی: بهتر است نگاهت را از آن غزال زیبا دور کنی و به تیر بلا که خطرناک است، ننگری.