شمارهٔ ۵۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بدبختیها و مصائب خود شکایت میکند و بخت خود را سرزنش میکند که او را به سوی دشواریها کشانده است. او به این موضوع اشاره دارد که هر تار موی او به دست دشمن افتاده و آرامش او ناپایدار است. شاعر به دل خود توصیه میکند که بدون دلیل رنج نکشد و به سرنوشت خود تن دهد، زیرا در این بیخبری و آوارگی، نشانهای از خوشی و آرامش نمیبیند. همچنین نگرانی او از آلودگی دلش به اندوه و رنج ناشی از این شرایط برجسته شده و به دشمن خود مینالد که چرا از درد او آگاه است و به او امید مردن داده است.
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادیدگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی
هوش مصنوعی: ای بخت من، در میدان شکار به من آسیب زدی و حالا هر یک از موهای من به دستی از دشمن افتاده است.
چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آراممدر این آوارگی باری نشان گلخنی دادی
هوش مصنوعی: ای بخت شوم، چطور میتوانم از تو تشکر کنم، که به من در این روزگار آشفته، نشانی از آرامش و امید دادی.
مخور خون ای دل و بیهوده رنج خود مکن ضایعچه گل چیدی که عمری آب و رنگ گلشنی دادی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا به خاطر چیزهای بیفایده خود را آزار میدهی؟ چه فایدهای از زحماتت به دست آوردی وقتی که عمری را صرف زیبایی و شادابی کردهای؟
مبادا دامنت آلوده از خونابه ی چشممکجا این آشنایی با چو من تر دامنی دادی
هوش مصنوعی: مراقب باش که دامن تو به اشکهای من آلوده نشود. تو که با وجود من، چنین دامن لطیفی را به کسی دادهای.
فغان برداشتی چون حال من بد دیدی ای دشمنچه گویم هم تو کز دردم نوید مردنی دادی
هوش مصنوعی: ای دشمن، چون حال بد من را دیدی، نالهای سر دادی. چه بگویم، تو که از درد من خبر داری و به من امید مرگ دادی.