شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد عمیق و بیپایانی صحبت میکند که در دل او وجود دارد و هیچ درمانی برای آن نیست. او بیان میکند که این درد، دل را میسوزاند و تنها مرگ میتواند پایاندهنده آن باشد. در پایان از خداوند درخواست میکند که به لطف خود، کمک کند تا به جایی برسد که این غم و اندوه پایان یابد.
دردی است در این دلم که درمانش نیستزاین درد نمرد دل مگر جانش نیست
هوش مصنوعی: در دل من دردی وجود دارد که به هیچ وجه درمان نمیشود. این درد آنقدر عمیق است که حتی جانم را هم در خطر میاندازد، مگر اینکه دل از این درد رهایی یابد.
یا رب تو به فضل خویش جایی برسانسررشتهٔ این غصّه که پایانش نیست
هوش مصنوعی: ای پروردگار، به لطف و محبتت کمک کن تا بر سر آغاز این درد بیپایان بایستم و راهی برای خاتمهاش بیابم.