شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: شاعر از عشق معشوقش در زنجیر است و هر لحظه درد و فغان دارد. او نگران است که بر اثر این عشق، شور و شوقی در جهان بزند. در نهایت از خدا استمداد میجوید تا به او توفیق دهد که بتواند چشم و زبانش را باز کند و از دردش بگوید.
از عشق تو هر لحظه فغان در بندمبیم است که شوری به جهان در بندم
هوش مصنوعی: از عشق تو هر لحظه در حال ناله و شکایت هستم. نگرانم که این شور و هیجان به کل دنیا سرایت کند.
یا رب تو مرا به لطف توفیقی دهتا باز کنم چشم و زبان در بندم
هوش مصنوعی: خدایا، به من لطف و توفیق بده تا بتوانم چشمانم را باز کنم و زبانم را به سخن بگشایم.