شمارهٔ ۱۶۳ - الرّضا و التّسلیم
هوش مصنوعی: غزلی از شاعر بیان میکند که عشق و غم معشوق همه چیز او را به تسخیر درآورده است. او از دست دادن دل و دین خود و همچنین از فقدان مهر و کین با دیگران سخن میگوید. او اشاره میکند که در گذشته دنیایی، دل، جان و تن داشته، اما اکنون اینها همه در دست معشوق است و از ترس آینده نگران است.
تا برد به غارت غمت از من دل و دینبا هیچ کسم نه مهر مانده است نه کین
هوش مصنوعی: غم تو تمام وجودم را به تسخیر درآورده است و از آن زمان به هیچکس نه محبت و نه دشمنی احساس نمیکنم.
دنیا و دلی داشتم و جان و تنیهر چار تو داری زکه ترسم پس ازین
هوش مصنوعی: من دنیا و دل و جان و تن داشتم، اما اکنون همه آنها را دارم. از این میترسم که بعد از این چه پیش خواهد آمد.